|
کِلک مهندس!!! زندگی ارزش دویدن دارد ، حتی با کفشهای پاره !
| ||
|
سلامممممم خوبین؟؟؟ (قاشق.چنگال.بشقاب.لیوان.ظرف بزرگ آجیل.یه ظرف 4تایی خوشگل متشکل از 4نوع مختلف شکلات.دمپایی.شال.ضدافتاب.4دوز.منچ.کلی کیسه نایلونی.نخ سوزن ،دستمال کاغذی 3تا پفکو یه چیپس و.....) بعد کلی مسیر طولانی رسیدیم و زیراندازارو پهن کردیمو سفره صبحانه پهن شد دخترا خامه مرباهارو ریختن تو ظرفا و بعد خوردنه صبحانه پسرا پیشنهاد دادن بریم کوه خلاصه راهی کوه شدیم پسرا دخترارو ساپورت کرده بودن یه چندتا جلو چندتام عقب میومدن که ما گمو گور نشیم!!! وقتی رفتم از تو کیفم منچو بیارم دیدم به به یکی از اقایون لطف کرده یه نیم کیلو لواشک که همشون بهم چسبیده بودنو کیفه بندرو باز کرده و درسته انداخته تو کیف بنده!! بعدشم که بساط منقلو کباب به پا شد!!! یه بارم این اقای و توپو نشونه رفت وسط کارت بازیه یچه ها تا بخندیم این غیرت اقای ط هم کشته بود منو یعنی اخره معرفته ها نمیذاشت من برم دنبال توپ میگفت تو نرو من میارممم اخره ادبه!!! اقا حالا هی ما میایمو خبری از ماشین نیست من برگشتم به اقای ع میگم راستشو بگیم ما تحملشو داریم قراره تا شهر پیاده بریم؟؟؟ موقع تبادل عکسا هم باز من مردم از خنده اقا این پسرا عکسای تکیشونم دادن به ما ما عکسای دسته جمعیو دادیم حالا اونارم با سانسور فیلمارم ندادیم!!! تو دوره کامفار که من عکساو دادم به اقای الف نسیب پشت اون نشسته بود میگه پسره فکش افتاده بود نصف عکسا عکس طبیعت بود که هیشکی توش نبود!!! این وسط نوشت:این میلاد ما رفته تو مدرسه با یکی که گویا گندهتر از دهنش میحرفیده دعوا کرده انگشتش خوردو خمیر شده شکستگی همراه درفتگی شنبه قراره عمل بشه واسش دعا کنین گفتن احتمال 70درصد دیگه مفصلش کار نکنه یعنی عین روز اولش کار نکنه!! دل نوشت از نوع تولد نوشت: الان که دارم آخرین روزای 21سالگیو سپری می کنم و دارم به کارای مفید این 21سال مخصوصا همین 21سالگیم یعنی سال 90 فک میکنم احساس چندان جالبی بهم دست نمیده فک میکنم الان خیلی بهتر از این می تونست باشه ولی نیست!! امیدوارم این تحویل سال شخصی که همیشه 51روز بعد تحویل سال عمومی واسه من اتفاق میافته سالی باشه واسم پر از انرژی و تلاشو کوشش واسه قبول شدن تو کنکور ارشد شمام واسه من دعا کنین مخصوصا میانترم 4شنبم ایشالله خوب بنویسم چون مهمه و من هنوز نخوندمممش!!! یادتون باشه لطف هیچ کسو وظیفه تصور نکنین دلیل نداره اگه کسی کاریو واستون چند بار انجام داد فک کنین وظیفشه!!!
تولد همه اردیبهشتیون عزیز مبارک به ترتیب !!!تولد خودم غزاله جان فرهاد خان دنیز جان و علی آقارو تبریک میگم کسیم از قلم افتاده بگه اضافه کنم!!
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:45 ] [ samaneh ]
سلامممممم خوبینننننننننننننننن؟؟؟؟ عید امسال ما عید سیاه داشتیم رو ز دومم همراه عمه جان اینا رفتیم مهاباد !!!داشتم دیوونه می
شدم از دست نیکا آخه 7 سالشه کچلم کرده بود گفت من می خوام با سمانه باشم میلادو
نویدم رفتن تو ماشین ما دوتایی حال فرمودن منم نشستم نیکا واسم شعر خوندو پانتومیم
بازی کرد هیچیم از پاانتومیمه نمیفهمیدم!!! 11امم قرار بود بریم مهاباد که عمه جان اینا دبه در آوردن ولی
ما خودمون رفتیم از قضا بروبچه های عمو حمید اینارم اونجا دیدیمو کف احوال فرمودیم
بعدش کلی خرید فرمودیم!!! برسیم به 13 که قشنگترین روز عید بود!!!13ام قرار بود ما مهمون
عمو محمود جانمون باشیم (بزرگترین عمومه منم عاشق این عمومم از 5تا)!!!ولی من به
مامی پیشنهاد دادم تو هم چیزی درست کن ببریم !!! بعد مدت طولانی به علت ترافیک شدید یه جا پیدا کردیمو نگه
داشتیم منو الی کلاسه آموزشه تخته نرد(درست گفتم آیا؟؟) داشیم زن عمو هم با میلاد
کارت بازی می کردن که من بردم!!! خلاصه رفتیم هم 13 و هم 18مونو بدرش کردیممم بعدشم از جنگله
رفتیم خود پیرانشهر!!! برگشتنی همه بچه ها تو ماشین ما بودن یعنی الی و شوهرش یه
ماشین عمو و زن عمو یه ماشین تو ماشین مام ددیو مامی جلو منو میلادو سمیرا و امیر
حسینو محنا عقب بودیم پشت ماشین ما۵نفر کلا۷نفر از اونجایی که عید و قبلش هم درس نخوندم الان که وقت میان
ترماست دارم میزنم تو سرم خدا جونم هلپ می!!!! یه دوره کامفار هم گذاشتن از شنبه تا 4شنبه یونی کم بود 5شنبه
بعد از ظهرا هم میریم یونی واسه دوره!! امروز تولد یکی از دوستام بود من فردا نمیرم تولدش چون
مختلطه!!! اونم نه از نوع معمولیش!! 3شنبه میان ترم موجودی دارم هوس کردم به آپم راستییییی 10 اردیبهشت تولدمان بیدددد ممنونممممم که اومدینو خوندینو نظر دادین راستی هر وقت نظراتون
دیر تایید میشه نگران نباشین
"نمیدونم بعضیها تو دلشون چند دست مبل دارند که هر روز یه نفر به دلشون میشینه....."
ممکنه من بهت بگم :"بذار به درد خودم بمیرم" اما تو نذار بمیرم آدمیزاد بی غذا دو ماه دووم می آره ... بی آب دو هفته ....... بی هوا ، چند دقیقه .............. اما بی " وجـــدان " متاسفانه خـــــــــــــیلی شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر شخصیت من چیزیه که من هستم امابرخورد من بستگی داره به این که تو کی باشی
چرا اگه به کسی بگن جوجویِ من... پیشی من.. وموشی و ازین کلمه ها طرف خوشش میاد... امّا اگه بگن حیووون عصبی میشه...؟! مـگـه جـفـتـشـون یـکـی نـیـسـتـن....؟
سعی کن آنقدر کامل باشی، که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران، گرفتن
خودت از آنها باشد.
درد یک پنجره را پنجره ها
میفهمند [ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 0:9 ] [ samaneh ]
![]() اصلا نگران کسایی که ازشون خبری نیست نباشید.
به محض اینکه کاری واسشون پیش بیاد فوری یا زنگ میزنن یا پیداشون میشه!!
زندگي هر دختري يك سوال هست كه تا آخر عمر او را همراهي ميكند . . . حالا چي بپوشم؟ چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی نتونی بگی جز سلام...! این بار تو بگو دوستت دارم نترس من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید!!! بعضی وقتا انقدر دلتنگ کسی میشیکه اگه بفهمه خودش از نبود خودش خجالت میکشه... کاش می دانستم
چه کسی این سرنوشت را برایم بافت
آنوقت به او می گفتم
یقه را آنقدر تنگ بافته ای
که بغض هایم را نمی توانم...
فرو بدهم
آنقدر به انسان های روی زمین بی اعتماد شده ام که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا می پرم زمین را از زیر پاهایم بکشند!! عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گیرید. کوروش کبیر آرزو كن با منكه اگر خواست_ زمستان _برود!گرمی ِ دست ِ تو اماباشد !"ما" ی ما "من" نشودسايه ات از سر ِ تنهايی ِ منكم نشود ! دنیا دو روز است یک روز با تو و یک روز علیه تو . روزی که با توست مغرور نشو و روزی که بر علیه توست مایوس نشوامام علی (ع) بر دروازه های آسمان تابلوی بزرگی زده اند که روی آن نوشته است: راه بازگشت همیشه باز است حتی برای تو ای بنده من! اگر علم بهتر از ثروت است... پس چرا سرنوشتمان را رقم زدی نه قلم ؟ ! ؟ ! تنهایی را ترجیح می دهم به تن هایی که روحشان با دیگریست...!
برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بذاره . . . نگرش همه چيز را عوض می کند،
نگرشت را عوض کن همه چيز عوض می شود
در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند
ایستاده بمیرید، بهتر است تا روی زانوهایتان زندگی کنید بهـ دنبالـ ظواهر نرو؛ شاید فریبـ بخوریـ وقتی جهان از ریشه ی جهنم,آدم از ریشه ادم و سنگ از ریشه های یاس می آید. وقتی یک تفاوت کوچک در حرف,کفتار را به کفتر تبدیل می کند.
باید به تفاوتی واژه ها,
و واژه هایی بی تفاوتی همچون نان دل بست
نان را از,هر طرف بخوانی نان است
زیباترین دیالوگ پدر ژپتو:
پینوکیو ! چوبی بمون ! دنیای ادما سنگیه ... سلامممم عید 91 هم تموم شد با تمام خوبیو بدیاش بهترین روزش همون 13ام بود که به سلامتی بدرش کردیممم
[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 1:31 ] [ samaneh ]
سلامممممممممممم خوبیننننن ؟؟؟ کلا همه چی خوب بود مخصوصا اون کیلیپ اول برنامه و شعر طنز وصف دانشگاه!!دانشگاه عزیز الدوله جشن روز مهندسو با جشن ۶سالگیه دانشگاه یه جا گرفته بود
اما دعااا هامممم!!! سال ۹۰ با تموم خوبیو بدیاش تموم شد!!!! امیدوارممم سال ۹۱ واسمون سالی باشه پر از خنده راستی خدا جونم ظهور امام زمانم نزدیک بفرماااا!!! قربونت برم که همیشه هوامونو داری!!! من اگه از یه اس خوشم بیاد از خیر شارژم میگذرمو همرو یاد میکنممم بعضی وقتا با یه اس احساسی گاهی یه تست روانشناسی گاهیم یه سوال!!!واسه اکثره دوستای دبیرستان و یونی میفرستمو خوشحالشون میکنم جمیعا!!! دیشبم همین کارو کردم از همه خواستم واسه واپسین روزای سال ۹۰ یه جمله یادگاری واسم بنویسن بعضیا جواباشون خیلییییی قشنگ بود منم گلچین میکنم یه چندتاشو واستون اینجا مینویسمممم شمام لطف کنین تو نظرا واسم بنویسین خیلیییی ممنوننننن!!! * امید به خدا تنها روزنه ایست که هیچگاه بسته نمیشود او تنها کسی است که با دهان بسته هم میشود صدایش کرد با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت تنها خریداری که اجناس شکسته را بیشتر برمیداردو بهتر میخرد تنها کسی که وقتی همه رفتند میماند و وقتی همه رفتند آغوش میگشاید و وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود امیدوارم هیچ وقت امیدت نا امید نشه!!! *یک صندلیه خالی همیشه در رویاهایم از آن توست بنشینی یا بروی همیشه در یادم میمانی!!! *چشمهارا شستم !جور دیگر دیدم!!اما سودی نداشت تو همانی که باید دوست داشت!! *مثل تقدیر پرستوی سراسیمه عشق پشت دیوار دلم از همه محبوبتری!!! *این ۴چیز را در زندگیت نشکن:قول"اعتماد"رابطه"قلب.زیرا وقتی این ها میشکنند صدا ندارند ولی درد بسیاری دارند!!! *دل شکوندن خیلی آسونه ولی دل بدست آوردن خیلی سخته!!! *کاش دنیا انقد کوچیک بود که جایی واسه فاصله ها نداشت!!! *بودن ادمایی که همیشه بودنشان را میخواهیم زمین را زیباتر میکنند همیشه باش!!! *دعایت میکنم هر شب به عطر مریم میخک الهی در دلت نباشه غصه و ماتم!!! دلنوشنه ها زیاد بودن ولی من اونایی که میشد واسه همه نوشتو فقط تونستم بنویسم با خوندنه این خاطرات بقیه هم همیشههههه یادم میمونن!!!همیشه از تموم شدنه هرچیزی بدم میاد حس بدی پیدا میکنم الانم که دارم اینارو مینویسم دلم گرفته ولی قوت قلب میگیرم وقتی یاد این میافتم که یه سال جدید داره شروع میشه!!!و این که اگه هر خوبیو بدی از منه حقیر دیدن به بزرگیه خودتون ببخشیدو حلال کنین که از رو عمد نبوده !!!!!و دعای پایانی!! انشاالله بهترین خاطراتی که تو سال ۹۰ داشتین جزء روزمره ترین اتفاقات سال ۹۱تون باشه!!!دوستون دارمممممم خیلیییییییییییی زیاددددد !!! عیدتوننننن مبارککککککک!!!
یینه گلیر نازلی باهار نازلی یاز هامی نین یازیسین بو ایل یاغلی یاز جان ساغلیغی جیب وارلیغی اولوم آز مهربان آللاهیم بئله یازی یاز.... سئوگی دولو نور دولو نووروز قارشیلایاق، قوی بو باهار یاز بویو گون ساچسین پارلاق-پارلاق! نووروز بایرامینیز موبارک اولسون! [ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 0:56 ] [ samaneh ]
سلاممممممممم خوبیننننننن؟؟؟؟ زندگییی بر وفق مراده؟؟ مشهد که میرفتیم ددی جان از دره ترمینال تو نیومد !!!اگه
گفتین چرا؟؟؟ گفته بودن ساعت 4ترمینال باشین ولی 5/5 تا قراضه ترین
اتوبوس ترمینال راهیه راه اهنه میاندواب شدیم!!!کمربندای ایمنیش کشته بود منو که
واسه دکور بسته بودیمم!! حالا با هر بدبختی بود رسیدیم مشهدو این نامردا منو به
عنوان سرپرست اتاق انتخاب کردن و اتاق 404 رسید به ما !! دیدن صف اسانسور طویله منو با چمدونا گذاشتن تو صف آسانسور
رفتن بالا من با چمدوناشون سوار شدم رفتم بالا دیدم به به نسیبه و اون یکی سمانه و
زهرا تو یه اتاق سولمازو مهرنازو مریم تو اون یکی اتاق منم انداختن تو حال !!! حالا همون شبه اول ما داریم سره نوبته دوش گرفتن دعوا
میکنیم اون دختره پرید تو حموم مام فکمون افتاد!!! زود از الماس شرق دراومدیم تا به نماز برسیم که تو ترافیک
موندیم و نرسیدیم یعنی درست 2مین به اذان جلو حرم بودیم مهرنازی خرتو پرتاشو داد
دست ما و مارو فرستاد هتل نامرد!!! شب اومدیم یه چند ساعت بخوابیم باز با مسئول 3/45 بریم حرم
که خواب موندیم با 4/15رفتیم!!تا نماز موندیم زیارتو مناجاتو نامردا بلیط 6/5 صب گرفته بودن نذاشتم بمونیم واسه نماز
صب!!!عوضش چند ساعت تو راه آهن تهران معطل شدیماا!!! بعدشم از تهران سوار قطار تهران مراغه شدیم اونم باز کوپه
هاش 6نفره بود ولی بهتر از قبلی بود این دفه گفتم مریمی باید بیای شبم کنار خودم
بخوابی اینم از خدا خواسته پاشد اومد خودش با یه عده خرخون افتاده بود تو کوپه
خودشون حال نمیکرد ضدحال بودن!!! شبم به مریمی گفتم باید کنار خودم بخوابی حالا فک کن تخت
به اون فسقلیی ما 2تا چپیدیم اونجا !!! مریم کنار دیوار خوابید منم این ور!!این بیچاره مثلا مهمون
من بود اورده بودم ازش پرستاری کنم شیشه خورده بود تو سرش!!! آخرشم به عنوان خوش سفرترین فرد کوپمونم انتخاب شدم!!! راستی جدیدا یه دوست خوب هم از نت پیدا کردمممم خیلی هم
صحبته خوبیه خدا حفظش کنه!!! آدم وقتی خاطراتشو مینویسه میفهمه چقدرررر خوش
گذشتههههههه!!!! با خاطره روز مهندسو آخرین پست سال 90 هم ایشالله به زودی
خدمت میرسمممم [ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 22:3 ] [ samaneh ]
شیپور :شما یک انسان خوش نشین هستید. دیگران فکر می کنند به راحتی می توانند به درون شما پی ببرند اما به واقع خلاف این موضوع است. با آنکه به طور غیر مستقیم در حل مسائل خود از دیگران کمک می گیرید اما سعی کنید تا از اندیشه های دیگران نیز به طور مستقیم بیشتر استفاده کنید [ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 8:44 ] [ samaneh ]
سلاممممم چطورین؟؟ یدونه نمره کارگاهم مونده!!! این پستو چند وقته میخواستم بذارم وقت نمیشد اینجاشو عوض کردمم ولی گففتم واسه یادآوریه حال و روزای چند روز پیش واسه خودم حذفش نمیکنم وقتیم میبینم من با چند روز خوندن بیشتر از اونی که داره یه ترم خودشو میکشه شدم همیشه وقت دعا میگم خدایا پیش مامان بابا رو سفیدم کن راستی یکی از آشناها چند وقتیه رو اعصابمه یه روز که با دوس پسرش دعوا کرده پا میشه زنگ میزنه میگه خوش به حالت راحتی عاقلی خیالت راحته (حالا بابا پسره عین دختراستا بابا پسری گفتن دختری گفتن!!!عجبببب!!!!) این ترم خیلییییی چیزا دیدمو خیلی نتایجه خوبو با ارزشی گرفتم!!! چند وقت پیش که نمایشنامه خواستگاریه مودب پورو خوندمو کلی خندیدم من همیشه با خودم فک میکنم دل ادم مثل یه کوچه بن بسته که اگه قرار باشه یکی بیاد توش دیگه حق نداره بره بیرون راستی هنوز جواب ازمونه پست قبلم معلوم نشده هااااا!!! این روزا فقط گوشیدنه اهنگ ارومم میکنه راستییی امروز زنگیدن گفتن واسه مشهد آماده شین میگم بابایی جان اگه من شهر دیگه قبول میشدم چه میکردی؟؟ اینم چندتا جمله قشنگ !!! خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد من از تنها بودن راضی نیستم ...اما خوشحالم که با خیلی ها نیستم!!!! خدا مرحم تمام دردهاست.هر چه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشدخدا برای پر کردن ان بیشتر در وجودت جای میگیرد خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید . . . میگویند یک دقیقه طول میکشد تا شخص خاصی رو بیابی یک ساعت طول میکشد تا او را ستایش کنی یک روز طول میکشد تا دوستش بداری اما یک عمرتا فراموشش کنی... خوشبختی یعنی قلبی را نشكنی ، دلی را نرنجانی ، آبرویی را نریزی و دیگران از تو آسیبی نبینند!!! قبل از ازدواچ درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما الان شش بچه دارم و دارای هیچ نظره ای نیستم.(لرد لوچستر) من تنها با مردی ازدواج میکنم که عتیقه شناس باشد، تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم.(آگاتا کریستی) هیچ چیز غرور مرد را به اندازه شادی همسرش بالا نمیبرد،چون همیشه آن را مربوط به خودش میداند.(جانسون) اصل ونسب مرد و زن، زمانی روشن میشود که آنها بر سر مسایل کوچک باهم مشکل پیدا میکنند.(شاو)
بعدا نوشت : دوستان ما امروز بعد از ظهر راه میافتیم امیدوارم وقتی برگشتم با دیدن نظرای خوشگلتون خوشحالم کنید!!! راستیییی مهری جان من هم پاسید!!! راستیییی اگه دعاهای این بنده ی سراپا گناه و تقصیر هم پذیرفته بشه همتونو دعا میکنم!!!! [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 23:23 ] [ samaneh ]
سلام چطورین؟؟؟ این امتحانام خوب یا بد بالاخره تموم شدن الان باید استرسه نمره بکشیم که چند شدیم!!! ! توی امتحانای 2تا عمومیامم گند زدم اساسی خدایا خودت کمک کنیااااا! با یکی از دوستان سره یه ناهار اساسی تو دکتر نیک شرط بستیم سره یه احتمال!!! !ولی زیاد از اخلاق این دختره خوشم نمیاد شده تا حالا یه دردو مرضی بگیرین که گرفتنش خود یه مرضه ولی خدایی اگه بفهمم اون دری وریایی که اون دفعه تحویلم داده صرفا جهت امتحان کردنه من بوده الفبای کدوم دانشگاه با ککککککککک شروع میشه؟؟ چند وقت پیش تو بوفه نشسته بودیم که یه پسره اومد رد شد ولی خدایی بد قاط زدم تو این امتحانا شبو روز نداشتم بد خوابیدم مردم شانس دارن دیگه میان تو درس میشن 9 ورقشونو با چشای خودشون دیدنااا که ۹شدن!!! مراسمه 40 بابا بزرگمان هم به سلامتی تموم شد مهمونا و دوستان مشهدیمان هم واسه خاطرش آمده اند اروم!!! الهام جان جا داره اینجام از اسای خوشملت تشکر کنم که واقعا چند لحظه ای لبخندو به لبانم میبخشییی تو مهمونیه دیروز هم میلاد واسه امیر حسینو مهنا سک سک خریده بود بعضا چقد مریضن قبل امتحان میان با دری وریاشون به بقیه استرس میدن تا امتحانشونو خراب کنن!!! راستی اگه موبایلون بیفته دست یکی آز اشناها چقد واستون آبرو ریزی میشه؟؟؟؟ [ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 23:15 ] [ samaneh ]
سلامممممممممممم چطورین؟؟؟؟ حالا بریم سراغ درد دلا و خاطرات!!! 1شنبه 2هفته پیش که بنده و همگروهیه محترم امتحان عملی فرزکاریه ترم داشتیم و ایشون از اونجایی که میخواستن برن ولایت واسه عاشورا و تاسوعا به من گفت اقتصادمو با اونا برم تا از 11/5 تا هر وقت خواستیم بتونیم با خیال راحت قطعمونو بزنیم اون بیچاره 9/45 تا 11/15 امتحان داشت منم کلی سفارش که آقای فلانی دیر نکنیااا اون بیچارم فقط میگفت چشم چشم ( اُ آر) و آمارمو ببرم دوستم کپی کنه با هم بردیم دادیم چاپو تکثیر وقتی کلاس دوستم تمومید بره بگیره بیاره به من پسش بده من اون ساعت به خاطره پترس بازی واسه خاطره همگروهیم صبح تاسوعا هم که بابا بزرگه گرام عمرشو داد به شما و در بستر بیماری جان به جان آفرین تقدیم کرد شنبه این هفته هم امتحان کتبیه کارگاهو دادیمو تموم شد ولی چه امتحان پر تقلبی بوداااااا!! دست همشونم درد نکنه که خدایی اخرش همشون مخصوص تشکر کردن!! غرنوشت1:خدا میدونه شوهرش چطوری اون تهفه رو تحمل میکنه غرنوشت 2 : جلو چشمه که من تو تربیت 1 میوفتم 1شنبه هم رفتیم 10تومن دادیم ثبت نام کردیم واسه دوره نرم افزار کامفار که مربوطه به اقتصاد مهندسیه!!!ولیییی خیلیییی چرت بود من که اصلا خوشم نیومد و خوب نگوشیدم!!! 3شنبه هم به خاطره نخوندن واسه دلایل فوق الذکر یه گند اساسی زدم به میان ترم آمار!!!خدا رحم کنه!!! !4شنبه صبحم با ص دوست دوران مردسم قرار داشتم بریم اتاق مطالعه و من واسش اقتصاد یاد بدم اونم از سرویس جا مونده بودو 40مین بندرو کاشت مژده مژده :هورااااااااا اسمم واسه مشهد دراومد ایشالله اول ترم دیگه یه سفر خیلی کوتاه میریم مشهد از اونجایی که ص هم میاد خیلیییی خوشحالم دلنوشت 1: بعضی وقتا دلم واسه دوران بچگیم انقد تنگ میشه که نگو چقد با بعضیا هم بازیای خوبی بودیم ولی الان واسه خاطره یه سری مسائل بین بزرگترا ادم جرات نمیکنه حتی بهش سلام کنه دلنوشت 2 : بعضی وقتا یه سری مسائلو وقایع دست به دست هم میدن که آدم بعضیارو خوب بشناسه [ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 22:33 ] [ samaneh ]
سلام نمیدونم چرا چند وقت بود نوشتنم نمیومد!!! چقد از دخترایی که عشوه خرکی میان بدم!!!! حالا افتخار میکنه واسه .... به قول استاد گلصنملو تا دختر نگه میو میو پسر نمیگه بیو بیو بدم میاد از اونایی که توهم میزنن!!! چرا این کارارو میکنی؟؟ چرا وقتی جو میگیردتو زیادی صمیمی میشی فش میدی؟؟؟ من به قانون 3ام نیوتن ایمان دارم هر عملی عکس العملی داره هر رفتاری نتیجه و بازتابی داره سعی کن همیشه بهترین باشی سعی کن اون طوری باشی که دوست داری باهات رفتار کنن !!!! چرا واسه خریدنه رژ لب یا هر وسیله آرایشیه دیگه همیشه پول داری اما واسه خریدنه لوازم تحریر پول نداری؟؟چرا همیشه عین گداها رفتار میکنی؟؟؟ چرا همیشه پز فکو فامیلتو میدی؟ چرا بعضیا انقد بی شخصیتا؟؟؟ آخه سرپوشیده تر از این دیگه چی بگم؟؟؟ ؟اخه مگه من چی گفتم که اونطوری بهت برخورد؟؟ رفتم با بدبختی تحقیق تاریخ پیدا کردم از نت زدم ورد فونتشو عوض کردم سایزشو عوض کردم پرینت کردم تلقو شیرازه زدم بردم دادم به استاد نگاه میکنه میگه خودت ننوشتی!!! بگم از کجا امروز رفتیم کارخونه لوله پروفیل اروم تو شهرک صنعتی !!! ((تو کلاس روش تولید 9نفر ایم به خدا رد نشدیما فقط یکی رد شده ما آخرین جا مونده های روش تولید1ایم که کلا از چارت درسیه 89 90ایا حذف شده تو گلوشون بمونه ایشالله!!! بعد 5نفر از 9تا ما 5تا دوست صمیمی هستیم استاد میگه ادم شما 5تارو باهم میبینه تنش به لرزه درمیاد بعدشم دیدیم وسط کلاس آمار رسیدیم واسه همین نرفتیم سر کلاس رفتیم واسه یکی از دوستان تولد گرفتیم همیشه کیک از صاحب تولده و ناهار شام دونگیه هرکی هر چی خورد خودش حساب میکنه!!! سر یکی از میان ترما این ن افتاده بود جلو من برگشتم از بغل دستیم تقلب کنم اون ورقه منو برداشت در این حین استاد هم دید بنده ورقه ندارم!!! انقد خوشم میاد بعضی بچه پرروها نتونن باهام حرف بزنن که نگو 2ترم بود که این پسره تغییر رشته انتقالی نمیتونست بهم سلام هم بکنه چه برسه جزوه بخواد اونروز تو کارگاه دیدم خیلی اسکل میزنه واسش توضیح دادم جدیدا پررو شده اومده جزوه میخواد!!! خوشم میاد اخمو نشون بدم خوشم میاد خودم باشم خود خود خودممممممممممم ! از ددی پول کتابو کرفتم رفتم کتاب بخرم چشمم افتاد به یه تاپ و شلوارکه ست مشکی و صورتی جای کتاب خریدم آوردم ددی میگه کتاب کو؟؟ ؟میگم جای کتاب اینارو گرفتممممم تو امتحان ترم عملی کارگاه من با اوا خواهرترین پسر کارگاه همگروه شدم خدا جونی نوکرتمممم هوامو داشته باش مثل همیشه!!! فردا مهمون داریم پس فردا هم مهمونیممممم آخه منه بدبخت کی بدرسممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! مرسی دوستان اومدینو خوندین و نظر دادین! راستییییی ۶ آذر تولد داداشیمان بود میلاد خان ۱۷سالش تموم شد تو تولد خودمونی با حضور خاله مان اینا کلی خوش گذشت!!! [ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 22:3 ] [ samaneh ]
|
||
| [ طراحی : تمزها ] [ Weblog Themes By : Themzha] | ||