تبليغاتX
کِلک مهندس!!!

کِلک مهندس!!!
زندگی ارزش دویدن دارد ، حتی با کفشهای پاره !
سلامممممم خوبین؟؟؟منم خوبممم!!!مثل همیشه بی مقدمه اومدم همه حرفامو بهتون بگم!!این برو بچه های کلاس ما از ترمه یک قصد داشتن یه اردوی دور همی (با حضور دخترای کلاس )تشریف ببرن ولی موفق نمیشدن که بلاخره تقریبا دو هفته پیش بازم زمزمش شروع شد که میاین؟؟مام که جمیعا گفتیم اره میایم یه لیست دادنو ازمون امضا گرفتن که میاین!!! بعد 2روز صداش دراومد که بدون مجوزه و حراست اجازه نداده!!! اینو که شنیدیم گفتیم اگه قراره این طوری باشه ما نمیایم اینام اومدن گفتن اگه مجوز باشه میاین؟؟مام همه گفتیم اره . این بیچاره ها رفتن در پیه مجوز البته نه از طرفه دانشگاه رفتن از میراث فرهنگی مجوز گرفتن و قرار شد 1 اردیبهشت بریم آبشار سلوک واقع در جاده انهر اروم!!!اهان یادم رفت بگم که این اقایون با یه سری از بچه های کلاس که اکیپنو هی میرن بیرون مشکل داشتن که چرا اینارو نمیبرن چون مجوز هم واسه تعداد محدودی بود اقایون زحمت کشیدن گفتن اردو منحله بعد به صورت کاراگاه بازی و گلچین شده مارو کشیدن کنارو گفتی میاینو بقیه حرفا!!!این دخترام خدا بگم چیکارشون کنه که با یه ادا اطواری اومدن که نگو!!اخه جمیعن اکیپ درسخون بودنو همه سوسول اون شرای کلاس دعوت نبودن جون به لب کردن تا روز اردو هی میایم نمیایم !!!خلاصه 18نفر8دخترو 10پسر!! گروه تکمیل شدو هزینه ها تقدیم!!من که کلا عجول تشریف دارم عین بچگیام 4شنبه رفته بودمو آجیلو 4جور شکلات و پفک گرفته بودم اماده بود !!!5شنبه هم منو مهرناز رفتیم دوره کامفار مامی هم رفته بود مجلس قران مادر بزرگ(نذر داشت) !!منم از یونی رفتم اونجا ولی از اونجایی که دیر رسیدم همه رفته بودن خونشون!! مامی هم منتظر بود ددی بیاد تا مام بریم خونمون ددی جان هم انقد دیر اومد که نگو!!بعدش من با ددی رفتم از سره کوچه مادرجان چیپس بخرم که چیپساش خوب نبودن بازم پفک برداشتمو یه چیپسو پاستیل!!!صبحم کیک مادرجانو خراب کرده بودم نذاشتم مایع کیکو زیاد بریز کم پف کرده بود و خوب نشد موجباته لعنو نفرین خودمو فراهم کردم!!البته 2تا قالب شده بودا که دومی بهتر شد!!خوبه قرار بود مهرناز کیک بیاره!!شبم اومدم هرچی دستم اومد چپوندم تو کولم به حدی که داشت منفجر میشد !!

(قاشق.چنگال.بشقاب.لیوان.ظرف بزرگ آجیل.یه ظرف 4تایی خوشگل متشکل از 4نوع مختلف شکلات.دمپایی.شال.ضدافتاب.4دوز.منچ.کلی کیسه نایلونی.نخ سوزن ،دستمال کاغذی 3تا پفکو یه چیپس و.....)کلا همیشه با کوله ی من میشه رفت مسافرت وقتی میام دانشگاهم نخ و سوزن دارم پیشم محض احتیاط !!!از اونجایی که آقای الف اس داده بودو سیخ کوبیده خواسته بود بنده عین آرش کمان گیر یه ظرف سیخ هم رو دوشم بود مادر جان هم یه سبد سیب و پرتقال اورده بود از انباری که بنده خوب شستمو با دستمال برق انداختمو ریختم تو سبدو برداشتم تصمیم گرفتم به توصیه ی ددی اول صبحی دوستم نسیبه رو بترسونم اس دادم من نمیتونم بیام قرارمون 4راه دانشکده بودا جای همیشگیه سرویسا!!! بماند که نسیب اس رو ندیده بود و جای مینیبوسه عوض شده بودو دل من ریخت فک کردم نسیب اس رو دیده گفته این نمیادو رفتن خلاصه جای اون خودمو ترسوندم اینم عاقبت مردم آزاری!!!ااین اقای ر هم ماشین وانت ددیشو آورده بود که خرتو پرتارو گذاشتن پشت اونو راه افتادیم تو مسیر این اقای الف پاشد یه قره کمری اومد که فک همه افتاد ولی چون دخترا چپ چپ نیگاش کردن خودشو جم کرد جمیعن گوشی دستشون اومد که یکم سنگین باشن!!بعد لیدر تورو سوار کردن وخیالمان راحت شد!!تو راهم من دوز بازیمو در آوردمو مهرنازو معصومه رو بردم  دیدیم پسرا دارن نیگا میکنن (کلا زیاد باهم صمیمی نیستیم)منم یه کوچولو توضیح دادم یاد گرفتن بعد باهاشون بازی کردم اقای گ که خیلی مودبه3—0باختو زود کنار کشید بعدشم آقایون م و الف که هردو باختن !!!بهم پیشنهاد دادن برم المپاد 4دوز چون حتما طلا میگیرم!!!

بعد کلی مسیر طولانی رسیدیم و زیراندازارو پهن کردیمو سفره صبحانه پهن شد دخترا خامه مرباهارو ریختن تو ظرفا و بعد خوردنه صبحانه پسرا پیشنهاد دادن بریم کوه!!(همه خرتو پرتاشونو گذاشتن تو وانت!! مینی بوس نتونست بالا بیادا پایین پیادمون کردو رفت مام کلی پیاده اومده بودیم از یه رود هم گذشتیم البته از جای باریکش ها !!که باز این سولی اول کاری آبروی دخترارو برد نمیتونست رد شه مهسا رفت کمک که سولی پاش افتاد تو گلا و مهسارو گلی و خیس کردو همرو خندود!!)

خلاصه راهی کوه شدیم پسرا دخترارو ساپورت کرده بودن یه چندتا جلو چندتام عقب میومدن که ما گمو گور نشیم!!!تو مسیر کلی عکس گرفتیم تا رفتیم بغل ابشار کوچولو اونجام خیلیییی قشنگ بود من که عاشق صدای آبم!!این پسرا پریدن رفتن از رو سنگا و آب اون قسمتی که سرعت آب زیاد بود و اب از بالا هم میاومد حالا من با اصرار کولمو هم با تمام مخلفات با خودم اورده بودما یکی از پسرا اون پایین میگه خانوم ک نیار کولتو !!!منم میگم چرا؟؟میگه آخه قراره بالا بدی دست ما!!!خلاصه من کولمو بردمو اون بالا آقای ط با کلی اصرار ازم گرفت بیچاره زحمته بالا و پایین بردشو کشید اون بالام من از بچه ها پذیرایی کردم از اون جایی که بیده یکم دور اندیشم اون جای باریکه که احتمال تو آب افتادنو خیس شدن بود نرفتم آخه خوبیت نداشت که خیس شمو بشم سوژه خنده آگه با خانواده بودیم حتما منم می رفتم!!مهسا و مهرناز رفتنو کفشاشون پره آب شد پسرام که اونجا یک وحشی بازی درآووردنو جمیعا یه دوش گرفتن!!!بعدش با آرومیو بگو بخند پایین اومدیم و نشستیم به بازی!!یه عده کارت بازی مام با منچ من بازی کردیم !!از قضا تو این بازی هم من بردم چقد سربه سر آقای گ گذاشتم خیلییی پسره خوبیه با جنبه ترین پسره کلاسه !!!چقد با نامردی مهره منو میزد بیرون کلا همه علیه من شده بودن ولی با این ووجود من شانس آوردمو بردم!!

وقتی رفتم از تو کیفم منچو بیارم دیدم به به یکی از اقایون لطف کرده یه نیم کیلو لواشک که همشون بهم چسبیده بودنو کیفه بندرو باز کرده و درسته انداخته تو کیف بنده!!گرما زده اینم ذوب شده چسبیده به کیفم !!! به هر کدومم گفتم کاره کدومتونه بغل دستیشو با خنده نشون داد!!!منم کارد میزدی خونم در نمیومد!!آخه بهم میگفتی یه کیسه نایلونی میدادم دیگه!!بعدش گذاشتم تو کیسه گذاشتم تو کیفم بعدا بدم بخورن که نخوردن شنبه صب که از تو کیفم درش آوردم یه بار دیگه فششون دادمو بردم دادم به اقای م میگم بفرمایین این تو کیف من جا مونده!!3تایی نیششون تا بناگوش باز شد گفتم ممنون!!نگفتم اگه من اونو میخوردم الان بستری بودمم تو بیمارستان!!!!!!

بعدشم که بساط منقلو کباب به پا شد!!!آقای الف که میگفت اگه بدونین چی تو این گوشتا ریختم نمی خورین بخورین بعدش بگم!!ما هم عین گوشت تنمان خوردیم بخدا اگه بحث رودرواسی نبود من لب نمیزدم!!!بهداشت پدیده ای تعریف نشده بود تو این قضیه!!نسیب در به سیخ زدنه گوشتا کمک کرد منم که همون اول خودمو کشیدم کنار !!!خدا به داد من برسه که از گوشت خام چندشم میشه اصلا نمیتونم دست بزنم!!!بعد ناهارم که باز برو بچ بازی میکردن منم یه دست گارت زدم بعدش رفتم والیبال!!بمب خنده ی کلاس یعنی  آقای و داشت والیبال بازی می کرد.یه بار کم مونده بود این سولی یه بادمجون بکاره زیر چش آقای و!!2تایی دوییدن واسه یه توپ خوبه جا خالی داد اقای و!!من که غش کرده بودم!!!یه چندبارم من که می خواستم توپو بزنم خندوند کم موند با صورت برم تو زمین!!کل زمین کج بودا واسه همین!!!2بار هم خفیف خوردم زمین!!

یه بارم این اقای و توپو نشونه رفت وسط کارت بازیه یچه ها تا بخندیم ماشالله انقد هدف گیریش خوب بود که توپ خورد تو سره معصومه بعد آقای برنج محسن بعدشم اقای م من که کلا  دیدم هدف اینا چیه از خنده غش کردم!!پسره هم زود پشت وانت قایم شد اون بیچاره ها هم فک کردن تصادفی توپ اومده اونور!!!

این غیرت اقای ط هم کشته بود منو یعنی اخره معرفته ها نمیذاشت من برم دنبال توپ میگفت تو نرو من میارممم اخره ادبه!!!منم واسه این که پیش پسرا کم نیاریم بیشتر از همه بازی کردمو خودمو کشتم توپ هم نامناسب بود واسه همین کلا ناکار شدم!!!بعدشم که بچه ها سوار قاطر شدن اون محل پره خاطر بود که پسر بچه های کرد زبان کرایه می دادن بازم من سوار نشدم اولندش بنده چندشم میشد بو میداد بعدشم که میترسم خببب بابا!!!قرار بود مینی بوس ساعت ساعت 6/5بیاد دنبالمون بارون نم نمک خواست بباره هوام سرد شد اقای ع زنگید زود بیادگفت هم بارونه همم هوا سرد راننده قرار شد یه رب به 6بیاد!!مام بعد خودنه هندونه هایی که این اقای الف و گ باهم رفته خریده بودن هندونه هاش خیلیییی رسیده بودن دیگه وا رفته بودن!!!وسایلو جم کردیم پشت وانت!!نا گفته نماند که کوله ی مبارکه ی منم افتاده بود تو مربای پشت وانت اعصابمان اونجا هم خط خطی شده بود !!من شده خودم رو زمین می نشستم کولمو کثیف نمی کردم حالا شما تصور کنین حال منو بعد دیدنه اون صحنه دیگه!!!بعدش قرار شد اروم اروم بیایم پایین تا مینی بوس بیاد دنبالمون این اقای ر هم با وانتش دنبالمون می اومد!!!یه جاوایستاد تا از پشتش خوردنی برداریم پسرا داشتن دنبال لیوان میگشتن من گفتم من یکی دارم فقط خودم باهاش اب خودما اقای الق میگه اشکالی نداره بدین منخواستیم از تو اشغالای پشت ماشین یکی برداریممممممممممممم بعدش فک کنم یه 10نفری با لیوان من آبو دوغو نوشابه و چای خوردن کلا اوضاعی بود!!!من که لیوانمو تحویل گرفتم چندشم میشد از لیوانهههه!!!!اصلا بهداشت بین پسرا تعریف نشدست!!!پشت ماشین هم عینننننن بازار شام بود شتر با بارش لای اون آشغالا گم میشد!!!!(سیخای منم موند قرار شی بیارن تو یونی بهم بدت تو کیف خط کش تی که لطف کردن همین طوری آوردن منم نمیتونستو که تو دستم بیارم واسه همین هنوزم تو ماشین مهسا دارن میرن دانشگاهو میان)

اقا حالا هی ما میایمو خبری از ماشین نیست من برگشتم به اقای ع میگم راستشو بگیم ما تحملشو داریم قراره تا شهر پیاده بریم؟؟؟ابشار تا شهر با ماشین 45مین فاصله داشتاااااا!!!!بعدش یه ساختمون نیمه کاره بود چند مین رفتیم اون تو تا بارون بند اومدو ماشینم اومدو سوار شدیمو اومدیم!!!برگشتنی هم پسرا فک میکردن تو 4دوز بهتر شدن از بس باهم بازی کردن !!باز گفتن بیا بازی!!! منم رفتم بازم همه بازیارو باختن الا یکی که حواسمو پرت کردن و کلا ضایع شدن تصمیم گرفتن یدونه از این دوز بازه بخرن واسه دفه ی بعد که فک نکنم درکار باشه!!! آخرش میگن خانم کاف پاشو برو ابرومون رفت جمیعن!!!خلاصه خیلییی خوش گذشت تو راه برگشتم هرکی هرجا میخواست پیاده میشد!!منم همون 4راه پیاده شدمو ددی جان اینا اومدن دنبالم بعد یه دور زدن اومدم خونه انقد خسته بودم که پخش هال شده بودم نه میتونستم برم حموم نه اتاقم!!نشسته بودمو خاطرات اونروزو واسه خونواده تعریف میکردم که ددی جان میگه بچه فکت هنوز تازه نفسه هاااا!!!بعدش  با بدبختی رفتم حمومو بعد خواب!!!فردام نتونستم چیزی بنویسم از بس که دستم میدردید!!!خلاصهههههه خیلیییییی خوش گذشت!!!

موقع تبادل عکسا هم باز من مردم از خنده اقا این پسرا عکسای تکیشونم دادن به ما ما عکسای دسته جمعیو دادیم حالا اونارم با سانسور فیلمارم ندادیم!!!

تو دوره کامفار که من عکساو دادم به اقای الف نسیب پشت اون نشسته بود میگه پسره فکش افتاده بود نصف عکسا عکس طبیعت بود که هیشکی توش نبود!!!نسیب هم که میگه مردم تا تونستم از خنده پخش زمین نشم عکس العمل پسره دیدنی بود موقع دیدن شاهکار دخترااا!!آقای گ هم مثل همیشه منو شرمنده کرد یعنی اون نبود بنده هیچی دیگه ضایع اندر ضایع میشدم!!!!هرجا که استاد توضیح میداد منم که گیج میزدم هی دستشو از پشت دراز میکرد نرم افزارو تنظیم میکرد بعدش میرفت!!!عاشقه ادبو شخصیتشم بعدشم که لپ لپه مبارکه رو گرفتو برنامرو 2باره نصبید و واسم فونتم زد!!!هرکسه دیگه بود من قبول نمیکردما ولی میگم که این آقای گ نماد ادبو شخصیتو معرفته!!(بد برداشت نکنیناااا)

این وسط نوشت:این میلاد ما رفته تو مدرسه با یکی که گویا گندهتر از دهنش میحرفیده دعوا کرده انگشتش خوردو خمیر شده شکستگی همراه درفتگی شنبه قراره عمل بشه واسش دعا کنین گفتن احتمال 70درصد دیگه مفصلش کار نکنه یعنی عین روز اولش کار نکنه!!خلاصه خیلی ناراحتمون کرده بچه ی کم عقل!!!احتمالش هست که روز تولد بنده بستری شده باشه!!!

دل نوشت از نوع تولد نوشت: الان که دارم آخرین روزای 21سالگیو سپری می کنم و دارم به کارای مفید این 21سال مخصوصا همین 21سالگیم یعنی سال 90 فک میکنم احساس چندان جالبی بهم دست نمیده فک میکنم الان خیلی بهتر از این می تونست باشه ولی نیست!!هرچی هم به آینده می اندیشم چیز خاصی نمی بینم یعنی سعی می کنم که نبینم یه جوری شدم احساس می کنم این عنوان گنده ی مهندسی که اینجا نوشتم فقط یه عنوان آخه خوب که فک میکنم میبینم دارم خیلی بیسواد مهندس میشم خلاصه دارم افسرده می شم!!!

امیدوارم این تحویل سال شخصی که همیشه 51روز بعد تحویل سال عمومی واسه من اتفاق میافته سالی باشه واسم پر از انرژی و تلاشو کوشش واسه قبول شدن تو کنکور ارشد !!امیدوارم فقط جسمی یک سال بزرگتر نشده باشم و عقلی هم اتفاق بیافته نوشته هامم معقولتر باشه و همتونو بیشتر از این هم دوست داشته باشم!!موقع فوت کردنه شمع هامم همتونو دعا میکنم واسه همتوننننننننننن سلامتی می خوام سلامتیی که فقط وقتی از دست میدیمش وجود پرارزشو احساس می کنیم بعدش عاقبت به خیری و یافتنه میوه دل هرکسو از خدا می خوام موفقیت تو هر مرحله از زندگی تونم آرزومه خدایا سایه ی پدر مادرامونم از سرمونو کم نکن بهشون طول عمر بده تا بتونیم یه کوچولو از زحمتایی که واسمون کشیدنو جبران کنیم!!!ظهور امام زمانم نزدیک بفرما!!خلاصه الهی همه جوره هوای مخلوقاتت که اسمشونو گذاشتی اشرف مخلوقاتو داشته باش که حتی یه لحظه هم بدون نظرو لطفت نمیتونن زندگی کنن!!

شمام واسه من دعا کنین مخصوصا میانترم 4شنبم ایشالله خوب بنویسم چون مهمه و من هنوز نخوندمممش!!!خاطره ی روز تولدمم مینویسم واستون!!دوستون دارممم خیلییی زیاددد همین جام از همتون  به صورت گنده گنده تشکر میکنمممممم!!!متشکررررررررررررررررررررررررررررررررررر!!!

یادتون باشه لطف هیچ کسو وظیفه تصور نکنین دلیل نداره اگه کسی کاریو واستون چند بار انجام داد فک کنین وظیفشه!!!زندگی مساویه با قانون سوم نیوتن خوب رفتار کنین تا خوب نتیجشو ببینین!! یه کیکم واستون میذارمممم ممنونننننننننننننننننننن که همشو خوندین(منم سعی کردم اشتباه نگارشی نداشته باشم اگه بود بگین درستش کنم)!!!خدا قوووووووووووووووووووووووووووت!!!مرسیییییییییییییییییییییییییییییی!!!!

تولد همه اردیبهشتیون عزیز مبارک به ترتیب !!!تولد خودم غزاله جان  فرهاد خان دنیز جان و  علی آقارو تبریک میگم کسیم از قلم افتاده بگه اضافه کنم!!

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:45 ] [ samaneh ]

سلامممممم خوبینننننننننننننننن؟؟؟؟دلممم واستون یه ذره شده بود ولی تنبلی اجازه نمیده آپ کنم که بابا!!!بزارین بدون مقدمه از یه گوشه شروع کنمو خاطرات قشنگ سال 91و براتون بگم!!!

عید امسال ما عید سیاه داشتیم نمیدونم همه این رسمو دارن یا این رسم مال ترکاست یعنی اولین عید بعد 40ام از دست دادن یه عزیز دوستانو آشنایان میانو فاتحه می فرستنو یه حلوا خرما می خورنو میرن!!مام چون خونه مامان بزرگ کوچیک بود و ملت عظیمی در راه بودن مراسمو تو حسینیه مسجد گرفتیم و کل نوه ها مسئول پذیرایی بودن من که آچار فرانسه تشریف داشتم هر کاری می کردم خلاصه وظیفه اصلیم این بود که من واسه خانوما چایی ببرم نوید واسه آقایون!!ظهر یکم که خلوت شد یه زن و شوهر اومدن من سینی دستم بود به نوید گفتم من واسه دوتاشونم می گیرم !! همین که خم شدم چاییو واسه مرده بگیرم نمیدونم چرا هل شد زود از صندلیش پا شدو سرپا وایستاد منم فک کردم چایی نمی خواد دیگه خواهر!!! همین که خواستم حرکت کنم برم دستشو دراز کرد چایی برداشت منم وسط مجلس نیشم تا بنا گوش باز شد!!!یه بار دیگم به یه پدرو پسر گرفتم آقا این پسره فک کنم 6تا قند برداشت منم باز خندم گرفته بود!!!خوشم میومد هی برمی داشت هیم خجالتم می کشید!!!

رو ز دومم همراه عمه جان اینا رفتیم مهاباد !!!داشتم دیوونه می شدم از دست نیکا آخه 7 سالشه کچلم کرده بود گفت من می خوام با سمانه باشم میلادو نویدم رفتن تو ماشین ما دوتایی حال فرمودن منم نشستم نیکا واسم شعر خوندو پانتومیم بازی کرد هیچیم از پاانتومیمه نمیفهمیدم!!! بابا بخدا همش شبیه هم زدن قابلمه بود!!!منم ماشین خودمونو نویدو میلادو می خواستم!!!!

11امم قرار بود بریم مهاباد که عمه جان اینا دبه در آوردن ولی ما خودمون رفتیم از قضا بروبچه های عمو حمید اینارم اونجا دیدیمو کف احوال فرمودیم بعدش کلی خرید فرمودیم!!!

برسیم به 13 که قشنگترین روز عید بود!!!13ام قرار بود ما مهمون عمو محمود جانمون باشیم (بزرگترین عمومه منم عاشق این عمومم از 5تا)!!!ولی من به مامی پیشنهاد دادم تو هم چیزی درست کن ببریم !!!عمه و چندتا دیگه از فامیلا هم قرار بود باغ اونا باشن. مام جمیعا دعوت شدیم چون چندتا مهمون دیگه داشتن که باهاشون راحت نبودیم به عمه گفتیم عمه جان مرسی!!!داماد عمو جان هم داور بین الملی مچ اندازی و تناسب اندامه از قضا 13ام رفته بود آنکارا !!!الی با بچه هاش تو ماشین عمو بودن و 2تا ماشین باهم راهیه دره قاسملو شدیم امیر حسین و مهنا(درست نوشتم آیا؟؟) رو آوردیم تو ماشین ما !!!تا وقتی که وایستیم من به رسمیت گوشت کوبیده شدم از دست این دو وروجک!!!

بعد مدت طولانی به علت ترافیک شدید یه جا پیدا کردیمو نگه داشتیم منو الی کلاسه آموزشه  تخته نرد(درست گفتم آیا؟؟) داشیم زن عمو هم با میلاد کارت بازی می کردن که من بردم!!!بعد ناهارم  کلی والیبال زدیم با توپ امیر که کچلمون کرد تا رضایت داد باهاش بازی کنیم!!! بعدشم اومدیم رفتیم کوه!! بدترین جای کوهو اتنخاب کردیم واسه بالا رفتن خیلی شیبش تند بود یکم بالا رفتیم و از اونجایی که جمیعا خانواده کاف ها تنبل تشریف دارن تو یه دامنه نشستیمو چندتا عکس گرفتیم بعدش اومدیم پایین تنقلات خوردیم. حالا اگه گفتین نوبت چیه؟؟اره دیگه رفتیم سبزه گره بزنیم اقا من که از خنده مردم از بس سبزمو گره زده بودم واسه خنده هااااااا!!!که کلی سوژه ی خنده شدم مال دختر عمومم دست کمی از من نداشتا!! بعد بردیم سبزرو بندازیم تو آب سبزه منم اونوره رودخونه گیر کرد به یه تکه شاخه درختو نرفت منم گیر 3پیچ دادم بیچاره میلاد با بدبختی از رودخونه پرید از رو سنگا و درختای اویزون تو آب رفتو اونو رد کرد منم بسی خوشحال شدم بعد اقا دیگه نمی تونست بیاد این ور!!! دویید دویید بپره تا از اونور بیفته رو سنگای بزرگ وسط رودخونه!!! که درست  شاتالاپ افتاد وسطه اب وکلی خندیدیم تا کمر خیس شده بود!!!قبلشم کنار آب کلی عکس یادگاری گرفتیم بعدش اومدیم ییریغش کردیمو آمدیم!!! از اونجایی که زن عمو جان نذاشت مامان جان قابلمه غذارو حتی درآره از ماشینمون !!!ودعوا کرد که مگه مهمون ما نبودین پس این چیه؟؟قرار شد 18هم بریم جنگل میر آباد پیرانشهر اونجا هم حال بفرماییم و ناهار مارم بخوریم خلاصه 18ام شد عمو اینا و ما راهی شدیمو رفتیم سمیرا هم تو ماشین ما بودو کل مسیر با هم می حرفیدیم و 4دوز منو بازی می کردیم !!!که من هم میلادو هم سمیرا رو 5 -2 بردم!!!(حریف میطلبیم کسی هست بیاد وسط) قرار بود الی جان اینا چندساعت بعد بیان و به ما بپیوندن رفتیم یه جای خوب پیدا کردیمو بساطمونو پهن کردیم !!! بازم داشتیم با دوز بازیه من بازی می کردیم که الی اینام اومدن و از ترس این که امیر مهره هارو گمو گور نکنه جمش کردیم الی پیشنهاد داد بریم بگردیمو عکسو فیلم بگیریم مام رفتیم کنار رودخونه بازم گفتیمو خندیدمو عکس گرفتیم آقا وحید شوهر الی خواسته بود میانبر بزنه (هیکل مردان آهنینو تصور کنین واسه آقا وحید) جفت پا رفته بود تو گل و شلوارو کفشاش گلی شده بودن الی دعواش کرد مام خنده فرمودیم بعدش عمو و ددی باهم از دور اشاره کردن که بیاین دیگه ما دوتایی گشنمونه (عمو و بابایی هم یه پا رضا زاده تصور کنین البته ددی من 12سال از عمو کوچکتره و لاغرتر از اوشونه)مام راه افتادیم اومدیم و ناهار خوردیم بعدش هم من پشت یه کاغذ باطله 3دوز کشیدم و شوهر الی که حریفی قدره و کلی ادعاش می شد بلده رو تو بازی اول بردم بعدش 2سری باختم یه سری دیگه بردم بعدش دیگه بازی نکردیم ولی کلی حال فرمود که بردمش کلا من استاد بازی فکریم 3 4 12 دوز !!!خیلیییی حال می ده!!!شمام اگه بلدین بسم الله!!!

خلاصه  رفتیم هم 13 و هم 18مونو بدرش کردیممم بعدشم از جنگله رفتیم خود پیرانشهر!!! برگشتنی همه بچه ها تو ماشین ما بودن یعنی الی و شوهرش یه ماشین عمو و زن عمو یه ماشین تو ماشین مام ددیو مامی جلو منو میلادو سمیرا و امیر حسینو محنا عقب بودیم پشت ماشین ما۵نفر کلا۷نفرهمیشه همین طوره با کل فامیل هم که بریم سفر بچه ها ماشین مان!!سمیرا۲۷سالشه هااااا بچه نیست!!! از اونجا یکم خرتو پرت خریدیمو اومدیم منزل!!!

از اونجایی که عید و قبلش هم  درس نخوندم الان که وقت میان ترماست دارم میزنم تو سرم خدا جونم هلپ می!!!!

یه دوره کامفار هم گذاشتن از شنبه تا 4شنبه یونی کم بود 5شنبه بعد از ظهرا هم میریم یونی واسه دوره!!

امروز تولد یکی از دوستام بود من فردا نمیرم تولدش چون مختلطه!!! اونم نه از نوع معمولیش!!دلیلی نداره با اونا برم بیرون فقط کادوشو میفرستم !!!اینام بعدا میفهما چه گند عظیمی زدن !!!شایدم من اشتباه می کنم ولی به نظر خودم این بهتره!!!

3شنبه میان ترم موجودی دارم هوس کردم به آپم !!کلا هزیون میگم!!!با یکی از استادامم که واقعا خیلی بی مزست لج کردم خوب میگوشم و جواب تمام سوالاشو میدم می ترسم با این کارم باهام لج کنه!!!برایم دعا بفرمایین!!!شنبه هم یکی از همکلاسیای پسرمان را ضایع کردم شدید زیادی ادعاش می شد حالشو گرفتم!!!تو کلاس شبنم هم کلا گویینده ی مطلقم یعنی حال می فرماییم جمع و تفریقمم عالیه زود ذهنی حل میکنمو میگم و کل بر بچ میخندن استادم با خنده منتظر میمونه من جواب آخرو بگم بنویسه حرف بقیرو نمیگوشه تا من بگم کلا خوب بید دوس می داریم شبنم جان رااااا!!!!

راستییییی 10 اردیبهشت تولدمان بیدددد ایشالله قراره اگه خدا قسمت کنه به اپم !!کمی تا قسمتی دری وری  در ذهنمان شناور است!!!!حتما بیایناااااااااا کیکم میدم البته به اونایی که کادو میدن!!!

ممنونممممم که اومدینو خوندینو نظر دادین راستی هر وقت نظراتون دیر تایید میشه نگران نباشین چون دوس دارم مثل خودتون که نظرای خوشمل می ذارین خوب جواب بدم  واسه همین دیر می شه!!!از خبرای اپ و شعرا هم همینجا تشکر می کنم دیگه از این دفه زیر اونا چیزی نمی نویسم ولی مطمئن باشین همشونو با دقت می خونممم خیلییییییییییییییییی ممنونممممممممممممممممم!!!!


"نمیدونم بعضیها تو دلشون چند دست مبل دارند

که هر روز یه نفر به دلشون میشینه.....‏"


ممکنه من بهت بگم :"بذار به درد خودم بمیرم"

اما تو نذار بمیرم
شعور داشته باش


آدمیزاد بی غذا دو ماه دووم می آره ...
بی آب دو هفته .......
بی هوا ، چند دقیقه ..............
اما بی " وجـــدان " متاسفانه خـــــــــــــیلی

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر

شخصیت من چیزیه که من هستم

امابرخورد من بستگی داره به این که تو کی باشی


چرا اگه به کسی بگن جوجویِ من... پیشی من.. وموشی و ازین کلمه ها طرف خوشش میاد...

امّا اگه بگن حیووون عصبی میشه...؟!

مـگـه جـفـتـشـون یـکـی نـیـسـتـن....؟


سعی‌ کن آنقدر کامل باشی‌، که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران، گرفتن خودت از آنها باشد.
(پائولو کوئلیو)


درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند
معنی کور شدن را گره ها میفهمند
سخت است بالا بروی ساده بیای پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند
یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند . . .

[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 0:9 ] [ samaneh ]
اصلا نگران کسایی که ازشون خبری نیست نباشید.
به محض اینکه کاری واسشون پیش بیاد فوری یا زنگ میزنن یا پیداشون میشه!!

زندگي هر دختري يك سوال هست كه تا آخر عمر او را همراهي مي‌كند . . .

حالا چي بپوشم؟


چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی نتونی بگی جز سلام...!
این بار تو بگو دوستت دارم

نترس

من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید!!!


بعضی وقتا انقدر دلتنگ کسی میشیکه اگه بفهمه خودش از نبود خودش خجالت میکشه...
کاش می دانستم
چه کسی این سرنوشت را برایم بافت
آنوقت به او می گفتم
یقه را آنقدر تنگ بافته ای
که بغض هایم را نمی توانم...
فرو بدهم

آنقدر به انسان های روی زمین بی اعتماد شده ام

که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا می پرم

زمین را از زیر پاهایم بکشند!!


عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گیرید.

کوروش کبیر  


آرزو كن با منكه اگر خواست_ زمستان _برود!گرمی ِ دست ِ تو اماباشد !"ما" ی ما "من" نشودسايه ات از سر ِ تنهايی ِ منكم نشود !   
دنیا دو روز است یک روز با تو و یک روز علیه تو . روزی که با توست مغرور نشو و روزی که بر علیه توست مایوس نشوامام علی (ع)

بر دروازه های آسمان تابلوی بزرگی زده اند

که روی آن نوشته است:

راه بازگشت همیشه باز است

حتی برای تو ای  بنده من!


اگر علم بهتر از ثروت است...

پس چرا سرنوشتمان را رقم زدی نه قلم ؟ ! ؟ !


تنهایی را ترجیح می دهم به تن هایی که روحشان با دیگری‌ست...!


تیله های درون چشمام رنگی اند، پس چرا گاهی دنیا رو سیاه میبینم؟؟

برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بذاره . . .


نگرش همه چيز را عوض می کند،
نگرشت را عوض کن همه چيز عوض می شود

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند

ایستاده بمیرید، بهتر است تا روی زانوهایتان زندگی کنید


بهـ دنبالـ ظواهر نرو؛ شاید فریبـ بخوریـ

بهـ دنبالـ ثروتـ نرو؛ اینـ همـ ماندنیـ نیستـ

بهـ دنبالـ کسیـ باشـ کهـ بهـ لبانتـ لبخند بنشاند

چونـ فقطـ یکـ لبخند میـ تواند

شبـ سیاهـ را نورانیـ کند

کسیـ را پیدا کنـ کهـ دلتـ را بخنداند...


وقتی جهان از ریشه ی جهنم,آدم از ریشه ادم و سنگ از ریشه های یاس می آید.
وقتی یک تفاوت کوچک در حرف,کفتار را به کفتر تبدیل می کند.
باید به تفاوتی واژه ها,
و واژه هایی بی تفاوتی همچون نان دل بست
نان را از,هر طرف بخوانی نان است

زیباترین دیالوگ پدر ژپتو:

پینوکیو ! چوبی بمون !

دنیای ادما سنگیه ...


سلامممم عید 91 هم تموم شد با تمام خوبیو بدیاش بهترین روزش همون 13ام بود که به سلامتی بدرش کردیممم جای همه خالی!!! اینم یه پست متفاوته خواستم یه تنوع بشه از بلاگ اکثر دوستام یه جمله یادگاری برداشتم اگه کسی ناراضیه بگه جملشو حذف کنم!!!ممنونممممم!!!اگه حسش بود میام خاطرات عیدو مینویسم فعلا که نبود!!مرسی که اومدین راستی بگین از کدوم جمله بیشتر خوشتون اومد!!!ممنوننننننن!!!

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 1:31 ] [ samaneh ]
سلامممممممممممم خوبیننننن ؟؟؟ ممن  خوبممممم!!!!!!!اومده بودم خاطره روز مهندسو براتون تعریف کنم ولی چیز خاصی یادم نمیاد!!!ولی اینجاش خیلی خاصی بود که برا اولین بار تو یونی واسه شرکت تو جشن بلیط میفروختن نفری ۵۰۰تومن منم مونده بودم برم یا نه آخه مامی وقت دکتر داشت میخواستم با اون برم ولی مامی گفت تو برو جشن من با میلاد میرم!!منم از صب که کلاس داشتم موندم یونی با مهرناز تا با سرویسای ۳/۵ از یونی بریم !!ما دیر رسیدیم آخرین سرویس بودیم !!!جا نبود مجبور شدیم تو اولین ردیف پشت پسرا نشستیم (ردیف وسط سالن چمران دانشگاه نازلو) تازه که نشستیم برق سالن رفت مهری رفته بود جزوه معصومه رو بده وسط راه برقا رفته بود اون وسط بچه ترسیده بود!!!اول کاری که برقا اومد پذیرایی کردن از تو بسته ی پذیرایی یه سکه ۵۰۰تومنی دراومد اونش خیلی باحال بود من خیلی خوشم اومد باحال بود کاش همیشه هرچی گرفتنو این طوری پس بدن!!

کلا همه چی خوب بود مخصوصا اون کیلیپ اول برنامه و شعر طنز وصف دانشگاه!!دانشگاه عزیز الدوله جشن روز مهندسو با جشن ۶سالگیه دانشگاه یه جا گرفته بودکیک ۶سالگیم بریدنن به مام نفری یه شیرینی تر دادن تا فک کنیم از همون کیک خوشگلست که بریدندر کل همه چی خوب بود بیشتره انتظاماتو مسئولام بروبچه های خودمون بودن یعنی همکلاسیای ما!!!کلا هوامونو داشتن یکی از پسرا گیر داده بود شما بی بلیط بیایین من ردتون میکنممیگم بابا آقای فلانی ۵۰۰تومن چیزی نیست که!!!وقت تقسیم ابمیوه هم این پسرای جلویی از هر دو سر ردیف ابمیوه گرفتن هر کی میرسید میگفت ندادیاااهرکدوم از پسرا هم میگفتن بابا داری دیگه !!!میگفتن تو خوابگاه حالتو میگیریم اونم میرفت باز می آوردیک پررویی بودن که لنگه نداشتن آخرشم با اون راننده باحال همیشگی اومدیم اولش چراغارو خاموش کرده بود صدای ضبطم زیاد کرده بود دخترام وسط میرقصیدن بعدشم کله مسیرو دست زدیمو خندیدم تا رسیدیممممم وسط راهم که با یکی از سرویسای پسرا تو خیابون کنار هم بودیم این نامردا دل اونارو سوزوندن با دین زدناشون اونم چسبیده بودن به شیشه!!!درکل خوب بود دستشون دردنکنه!!!!


اما دعااا هامممم!!!

سال ۹۰ با تموم خوبیو بدیاش تموم شد!!!! سالی که گذشت سالی بود که بعضی از عزیزانمونو از دست دادیم گاهی گریه کردیمو دلمون گرفت گاهی خندیدیم خلاصه با تمومه سازای روزگار رقصیدیم و یه سال از عمرمونو سپری کردیمو پیر شدیمم!!!چوانی کجایی که یادت بخیر!!!!

امیدوارممم سال ۹۱ واسمون سالی باشه پر از خنده و شادیو سلامتی و موفقیت خدا سایه پدرمادرامونم از زندگیمون کم نکنه بهشون طول عمر بده!! به همه کنکوریام صبرو شکیبایی عطا کنه بتونن به حقشون برسن و نتیجه تلاشاشونو ببینن!!!همه ی جوونا عاقبت بخیر بشن!!همه مریضا شفا پیدا کنن و خلاصه همه به همه ی آرزوهای ریزو درشتون برسن!!!بگو الهی امین!!

راستی خدا جونم ظهور امام زمانم نزدیک بفرماااا!!! قربونت برم که همیشه هوامونو داری!!!

من اگه از یه اس خوشم بیاد از خیر شارژم میگذرمو همرو یاد میکنممم بعضی وقتا با یه اس احساسی گاهی یه تست روانشناسی گاهیم یه سوال!!!واسه اکثره دوستای دبیرستان و یونی میفرستمو خوشحالشون میکنم جمیعا!!! دیشبم همین کارو کردم از همه خواستم واسه واپسین روزای سال ۹۰ یه جمله یادگاری واسم بنویسن بعضیا جواباشون خیلییییی قشنگ بود منم گلچین میکنم یه چندتاشو واستون اینجا مینویسمممم شمام لطف کنین تو نظرا واسم بنویسین خیلیییی ممنوننننن!!!

* امید به خدا تنها روزنه ایست که هیچگاه بسته نمیشود او تنها کسی است که با دهان بسته هم میشود صدایش کرد با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت تنها خریداری که اجناس شکسته را بیشتر برمیداردو بهتر میخرد تنها کسی که وقتی همه رفتند میماند و وقتی همه رفتند آغوش میگشاید و وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود امیدوارم هیچ وقت امیدت نا امید نشه!!!

*یک صندلیه خالی همیشه در رویاهایم از آن توست بنشینی یا بروی همیشه در یادم میمانی!!!

*چشمهارا شستم !جور دیگر دیدم!!اما سودی نداشت تو همانی که باید دوست داشت!!

*مثل تقدیر پرستوی سراسیمه عشق پشت دیوار دلم از همه محبوبتری!!!

*این ۴چیز را در  زندگیت نشکن:قول"اعتماد"رابطه"قلب.زیرا وقتی این ها میشکنند صدا ندارند ولی درد بسیاری دارند!!!

*دل شکوندن خیلی آسونه ولی دل بدست آوردن خیلی سخته!!!

*کاش دنیا انقد کوچیک بود که جایی واسه فاصله ها نداشت!!!

*بودن ادمایی که همیشه بودنشان را میخواهیم زمین را زیباتر میکنند همیشه باش!!!

*دعایت میکنم هر شب به عطر  مریم میخک الهی در دلت نباشه غصه و ماتم!!!

دلنوشنه ها زیاد بودن ولی من اونایی که میشد واسه همه نوشتو فقط تونستم بنویسم با خوندنه این خاطرات بقیه هم همیشههههه یادم میمونن!!!همیشه از تموم شدنه هرچیزی بدم میاد حس بدی پیدا میکنم الانم که دارم اینارو مینویسم دلم گرفته ولی قوت قلب میگیرم وقتی یاد این میافتم که یه سال جدید داره شروع میشه!!!و این که اگه هر خوبیو بدی از منه حقیر دیدن به بزرگیه خودتون ببخشیدو حلال کنین که از رو عمد نبوده !!!!!و دعای پایانی!!

انشاالله بهترین خاطراتی که تو سال ۹۰ داشتین جزء روزمره ترین اتفاقات سال ۹۱تون باشه!!!دوستون دارمممممم خیلیییییییییییی زیاددددد !!!

عیدتوننننن مبارککککککک!!!سالی پر از توام و سرشار از آکنده برایتان مملو از لبریزم!!!


یینه گلیر نازلی باهار نازلی یاز

هامی نین یازیسین بو ایل یاغلی یاز

جان ساغلیغی جیب وارلیغی اولوم آز

مهربان آللاهیم بئله یازی یاز....

سئوگی دولو نور دولو نووروز قارشیلایاق، قوی بو باهار یاز بویو گون ساچسین پارلاق-پارلاق!

 نووروز بایرامینیز موبارک اولسون!

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 0:56 ] [ samaneh ]

سلاممممممممم خوبیننننننن؟؟؟؟دلمممممم واستونننننن یه ذره شده!!!واسه این که بیام نتو پستای قشنگتون بخونم خیلیییی دوس دارم تو غما و شادیاتون شریککک شم!! جای بعضیا تو نت خیلیییی خاالیه مثل عمو فرهاد که رفته سربازی!!!(شتریه که جلو دره همه پسرا میخوابه)مثل آرزو که درگیره با کنکور !!!!اقای پرتونیا هم جم کرد رفت بعضیام که عین خود من کم پیدان!!!دکتر آزادم با واحداش درگیره !!مهربانو و سحر جون مشکل نت دارن!!!و...... کجایین بابااااا؟؟؟

زندگییی بر وفق مراده؟؟ایشالله که خوبو خوشو سلامتین لباتونم خندونههه!!!!منم بدک نیستمممم !!!فقط حس تنو آپ نداشتممم الان هرچی یادم اومدو میگممم واستونننن!!!

مشهد که میرفتیم ددی جان از دره ترمینال تو نیومد !!!اگه گفتین چرا؟؟؟دلش واسه دخمل نازنازیش یه ذره شده بود نشست تو ماشین!!!دل منو آتیش زدو گریه کرد گفت پیش دوستات زشته گریه کنم الهییییییییییییی من فداششششش بشممممم که چقد اینروزا من اذیتش میکنم!!!

گفته بودن ساعت 4ترمینال باشین ولی 5/5 تا قراضه ترین اتوبوس ترمینال راهیه راه اهنه میاندواب شدیم!!!کمربندای ایمنیش کشته بود منو که واسه دکور بسته بودیمم!!بعدش با کمی تاخیر سوار قطار شدیم کوپه 8 واگن 7!!از نوعه درجه 3 کوپه های 6نفره انقد امپیتیری بود که دستتو صاف میگرفتی میرفت تو چش جلویی !!تو کوپمونم 5تا از 6تامونم بومی بودن از نوع نازک نارنجی از اونا که خوابگاه ندیدن!!!حالا تصور کن غرغرای سولیو که لای پنبه بزرگ شده بودو آی من سربه سرش گذاشتمااااا چقد بچه هارو خندوندمممم!!یکی از دوستام که مکانیکه با ما نیوفتاده بود یعنی جا نبود تو کوپه ی ما !!ولی دم به دیقه کوپه ما بود!!چقد سره طبقه ها به هم پریدیم سولی که کشته بود مارو میگفت من از ارتفاع میترسم طبقه 3 نمیخوابم طبقه1خفست 2میخوام منم گیر داده بودم اونجام ارتفاستاااا بعدش که رضایت دادن 2بخوابه گفت چه طوری برم بالا منم عین تارزان پریدم بالا حالا دیگه پایین نمیاممم با بدبختی بلندش کردن طبقه روبروی من منم آی خندیدمااااا!!چقد دعوام میکردو من میخندیدمممم تکون میخورد ازش عکس میگرفتم تهدیدش میکردم معذرت خواهی نکنه بولوتوث میکنموووو کلی میخندودمو بعد پاکش میکردم الا یکیش که الانم دارم ولی به هیشکی ندادم بازم گیر میدم بهش اونم میگه اللاه بیلنن گشمسین سمانه!!!شبه اول هم من آی حرف زدماااا نذاشتم بخوابن بعد دعوام کردن گفتن یا صدای خودته یا موبایلت (به قول دوستام 50سال موسیقیه ایرانی) یا هم داری عکس میگری منم گفتم اصلا من قهرم اگه من دیگه حرف زدم !!!همشون خندیدن گرفتم خوابیدم 3شب!!! منم خسته باشم عین جنازه میخوابم!!!قشنگ خوابیدم تا 9صب نگو طبقه بالا خیلی گرم بوده نتونستن بخوابن طبقه اول هم سرو صدا بوده تنها کسی که خوب خوابیده بود خودم بودم اصلا نفهمیدم کجا خوابیدم اینام تا صب کشیک دادن هیچ کدوم جز منو زهرا که خوابگاهیه و عادت داره به سرو صدا ،نخوابیدن !!!حالا صب من شارژ پاشدم حاله همشونو گرفتم اونا حال نداشتن منم حالم خوب بودو ایجشمخ کردمو دلم خنک شد!!!

حالا با هر بدبختی بود رسیدیم مشهدو این نامردا منو به عنوان سرپرست اتاق انتخاب کردن و اتاق 404 رسید به ما !! اتاقا هم یا 5نفره بودن یا 8نفره مام 7نمر بودیم با مریمی!!!ناچارن یکیم خودشون دادن به ما!!

دیدن صف اسانسور طویله منو با چمدونا گذاشتن تو صف آسانسور رفتن بالا من با چمدوناشون سوار شدم رفتم بالا دیدم به به نسیبه و اون یکی سمانه و زهرا تو یه اتاق سولمازو مهرنازو مریم تو اون یکی اتاق منم انداختن تو حال !!!اومدم تریپه قهر اومدم !!!یه تختم تو حال بود به یه مبل!!!تو این هیری ویری اون دختره هم پیداش شد منم گفتم بابا این سویت 7نفرست دختره پاشد مبلو باز کرد به به دیدیم اونم تخته اونم چه تختی هر کی رو اون میخوابید کمرش داغون میشد منم پترس گفتم تو رو تخته بخواب این دوستان نامردم اومدن منو با خواهش بردن تو اتاقو منو مریمو مهرناز 3تایی رو 2تا تخت خوابیدیم !!!و آی حال کردیمو پچ پچو خنده داشتیمااااا!!!

حالا همون شبه اول ما داریم سره نوبته دوش گرفتن دعوا میکنیم اون دختره پرید تو حموم مام فکمون افتاد!!!بعدش زود رفت حرم ما شب اول نرفتیم 3/5 رفتیمو نماز صبو دعای ندبه جاتون خالییی تا8اینا حرم بودیم!!!بعدش  اومدیم خوابیدیم البته منو مریمی رفتیم صبونه بعد اون کلاسه گروه که اولش میگفتن اجباریه منم اونجا 2بار کلم افتاد خوابم برده بود !!!بعدش حدود 11اینا اومدیم گرفتیم خوابیدیم قرار شد واسه نماز ظهر بریم که هرچی منو بیدار کرده بودن بلند نشده بودم و رفتی عین بچگیام که همیشه با مامان بابام دعوا میکردم چرا منو واسه سحری بیدار نکردین دعوا کردمو گفتن بابا بخدا بیدار نشدی منم قبول کردمو خندیدم!!!بعدش  رفتیم ناهار  و بعدش قرار شد بریم بازار!! بازار رضا تعطیل بود آخه جمعه بود!!!داشتیم تو خیابون جلو حرم به وسایل نیگا میکردیم دیدیم تاکسی میگه الماس شرق با چونه سوار شدیم رفتیم الماس شرق 2ساعت اونجا بودیم یه چندتا سوغاتی خریدیم!! راحت شدم وقتی از اونجا واسه میلاد یه تیشرت خوشمل خریدم کچلم کرده بود هربار میزنگید میگفت چی خریدی واسم؟؟؟تو قطار میاندواب هم که تازه را افتاده بودیمم زنگیده میگه چی خریدی؟؟؟منم خندیدم کفتم بابا 2ساهات ده گتمیشمااااا هاردان الاجایدیممم!!!

زود از الماس شرق دراومدیم تا به نماز برسیم که تو ترافیک موندیم و نرسیدیم یعنی درست 2مین به اذان جلو حرم بودیم مهرنازی خرتو پرتاشو داد دست ما و مارو فرستاد هتل نامرد!!!مام بدو بدو رفتیم هتل اونارو گذاشتیم و وضو گرفتیم بدو اومدیم حرمو نماز فرادا خوندیمو رفتیم تو جلسه 2مه گروه که انصافیی ملاهه خیلییییی قشنگ حرفید توصیه هایی واسه زیارت میگفت که استفاده کردیم!!2ساعت حرم بودیم بعد واسه شام برگشتیم هتلو شام خوردیم!! بابا چرا مشهدیا پیش کباباشون جای گوجه کلم میدن؟؟؟چقد مسخره کردیمو خندیدیم گوشت کبابا هم معلوم نبود چیه!!!قاشقای هتل هم کجو معوج!!!آی خندیدیمااا!!!

شب اومدیم یه چند ساعت بخوابیم باز با مسئول 3/45 بریم حرم که خواب موندیم با 4/15رفتیم!!تا نماز موندیم زیارتو مناجاتو 8واسه صبحانه اومدیم هتل و بعدش خوابو نماز ظهره حرمو ناهار !!!بابای سمانه زنگید از حرم تانیششان یه غذا داد بهمون بردیم ریختیم تو 7تا کیسه اوردیم ولایت!!!مال نسیب هم جا موند در قطار!!! بعدش رفتیمم بازار رضاو خریدای مونده!!!این مامی جان منم با اون سفارشاتش سوژه خنده بودم چقد مسخره بازی دراوردن و خندیدن!!!عصر هم رفتیم نمازو کلاس بعدی!! بعدش هم اومدیم شامو جمو جور کردنه وسایل و بستیه کامل چمدونا ساعت 11 دسته جمی رفتیم لابیه هتلو همه باهم رفتیم حرمو زیارتو وداع!!!ساعت 4هم قرار شد جلو باب ارضا باشیم!!!اومدیم وقت پایین اومدن با چمدونا  من هم به خانم حسن زاده ایجشمخ کردم الانم منو میبینه میخنده چش غره میاد خیلیییییییییییی دوسش دارم میگفت واحداتو حذف میکنم!!!نذاشتی آسانسور بیاد بالا هان؟؟؟؟؟

نامردا بلیط 6/5 صب گرفته بودن نذاشتم بمونیم واسه نماز صب!!!عوضش چند ساعت تو راه آهن تهران معطل شدیماا!!!صبم باز من تو راه آهن تو اون سرما 2تا چرت زدم انقد خسته بودم که نگو وسط خیابونم میذاشتن میخوابیدم عین بید هم داشتم میلرزیدم نسیب به دادم رسید پتوی مسافرتیشو در آورد داد من انداختم رو دوشم به عمرم اون سرمایی که تو مشهد دیدمو ندیده بودم خیلییییییییییییییی سوز و سرد بود فقط کرم نرم کننده میزدیم به پوست دستو صورتمون بازم پوستمون خشک شده بود به قول مریم سنگ پا شده بود پشت دستامون!!!بعدشم که سواره اون قطاره سریع السیر با کلاسه شدیم من فقط خوابیدم از 6.5 تا 12 ظهر که خاله با تلش بیدارم کرد منم یک جوابی دادما بیچاره اصلا نفهمید کلا پرتو پلا تحویلش دادم!!!قطع که کردم نسیب میگه کی بود؟؟گفتم نمیدونم کی بود بازم خوابیدم!!!الانم خوابیدنه منو مسخره میکنن میخندن!!!یه چند ساعتی تو راه آهن تهران سرگردان بودیم وقتی هم واسه شام آقای سهراب پور واسمون کباب گرفته بود برگشته میگه چیزی کم ندارین؟؟؟مام میگیم چرا!!!میگه چی؟؟؟میگیم کلم!! مگه کبابو با کلم نمیخورن؟؟؟اونم غش کرده از خنده میگه خانم حسن زاده بیا اینا بد عادت شدن کنار کباب کلم میخوان!!!

بعدشم از تهران سوار قطار تهران مراغه شدیم اونم باز کوپه هاش 6نفره بود ولی بهتر از قبلی بود این دفه گفتم مریمی باید بیای شبم کنار خودم بخوابی اینم از خدا خواسته پاشد اومد خودش با یه عده خرخون افتاده بود تو کوپه خودشون حال نمیکرد ضدحال بودن!!!اومده بود نشسته بود کنارم!! اقای سهراب پور که اومد بلیطارو از من بگیره این قطاره افتاد تو چاله بود یا نمیدونم پیچ بود چی بود یه شیشه بزرگو یه شیشه کوچیک آب سقاخونه افتاد تو سره مریم من که برگشتم دیدم این فکش داره میلرزه کم مونده بود از حال برم ترسیدم چیزیش بشه اولندش مریم یکی یک دونه هستش بعدشم مهمون من بود!!!اقای سهراب پور 3تا انگشتشو نشون میده میگه این چندتاست؟؟؟گفت 3تا گفت حله منم تا آخر شیشه آب سرد نگه داشتم رو سرش!!!خدارو شکر چیزیش نشده بود!!!آقای سهراب پور وقتی صحنرو دید سرشو کرد تو کوپه دید چقد داغونه گفت پاشین بیام جمو جور کنم مام کلیییی خجالت کشیدیمو پاشدیم درست حسابی مرتب کردیم!!!

شبم به مریمی گفتم باید کنار خودم بخوابی حالا فک کن تخت به اون فسقلیی ما 2تا چپیدیم اونجا !!!رفتنی هم چون من طبقه 2بودم برگشتنی یا باید 3 میخوبیدم یا1!!که 3رو انتخاب کردیم منو مریم رفتیم بالا!!اقا الان کمربنده ایمنی بسته نمیشه به زور بستیم نسیب طبقه 2 ما بود حساب کرد دید منو مریمو تخته یه 120 کیلویی میشیم گفت بیاین این طبقه بخوابین احتمال خیلی زیاد این تخته تحمل 120 کیلو نداشته باشه و میشکنه میفتین روی من !!! چون یه 120 کیلویی نمیتونه بره اون بالا بخوابه(احتمالارو حال کردین؟؟مهندس صنایع اینه دیگه)))) مام از خدا خواسته اومدیم اونجا نسیبه هم پترس شدو رفت بالا!!!تو این قطار طبقه 3یخچال بود بیچاره کمرش خشک شده بود!!!تو قبلی هم اونجا پخته بود!!!

مریم کنار دیوار خوابید منم این ور!!این بیچاره مثلا مهمون من بود اورده بودم ازش پرستاری کنم شیشه خورده بود تو سرش!!! نگو باز من گرفتم خوابیدم اینم ترسیده من از اون بالا بیفتم تا صب کشیک منو کشیده یه 2باریم که داشتم از اون بالا میفتادم منو گرفته بوده نذاشته قل بخورم و پخش زمین بشم!!الهی من فداش شم!!عوضش منم وقتی سوار اتوبوس مراغه به مقصد اروم  شدیم سرشو گذاشتم رو شونم و خوابوندمش تا اروم!!!این سفر هم بهترین سفری بود که تا حالا رفته بودممم خیلییییییییییییییییییییی خوش گذشته بود با تموم خوبیو بدیاش!!!یادم رفت این بگم این سولی خفمون کرد بابا از دست اون داشتیم آب پز میشدیم خیلییی سرماییه روی منم سفید کرده بود!!!

آخرشم به عنوان خوش سفرترین فرد کوپمونم انتخاب شدم!!!خدایی وقتی دیدم همینه که هست گفتم غرو نق فایده نداره و سعی کردم کاری کنم به همه خوش بگذره!!!گفتن اگه من نمیومدم این همه بهشون خوش نمیگذشته با اون آهنگا و عکسام البته حرفام !!!منتظر میشدم یکی چششو ببنده زود عکس میگرفتم!!!

راستی جدیدا یه دوست خوب هم از نت پیدا کردمممم خیلی هم صحبته خوبیه خدا حفظش کنه!!!

آدم وقتی خاطراتشو مینویسه میفهمه چقدرررر خوش گذشتههههههه!!!!حیفف که تموم شد!!

با خاطره روز مهندسو آخرین پست سال 90 هم ایشالله به زودی خدمت میرسمممم ممنونمممم که اومدینو خوندیینو نظر دادین دوستون دارمممم خیلیییی زیاد !!!!


بعدا نوشت : والا همه اونایی که التماس دعا داشتنو دعا کردمو از عوضتون زیارت نامه هم خوندمو حتی 2رکعت نماز حاجت واسه ملتمسین خوندمممم فراموشتون نکردم به خدااااا

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 22:3 ] [ samaneh ]

قبل از اینکه ادامه رو بخونی یکی از سازهای زیر رو انتخاب کن:
سنتور.....گیتار..... پیانو....سه تار....ارگ....ویلون.....دف... آکاردئون...شیپور
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

سنتور:رفتار شما بسیار دلنشین است اما گاهی دیگران را از خود می رنجانید و این به دلیل شرایطی است که برای شما به وجود می آید. همیشه فکر می کنید که دیگران شما را درک نمی کنند اما این قضاوت در برخی موارد اشتباه است.یک نکته ی مهم دیگر این است که برای رسیدن به مقصد باید صبر پیشه کنید و جالب تر آن که خود نسبت به این موضوع آگاه هستید.

 


 

گیتار :به اصطلاح شما فردی سرزنده و فعال هستید.در ارتباط خود با دیگران به دنبال واژه های درشت نمی گردید. شاید گاهی برای صحبت کردن از احساسات خود دچار مشکل می شوید ولی سعی کنید تا از آنچه هستید راحتتر باشید.کلام شما ساده اما دلنشین است و یکی از ویژگیهای شما آن است که اگر کسی را دوست بدارید نمی توانید به راحتی او را فراموش کنید. روابط اجتماعی مناسبی دارید و به شب های پر ستاره علاقه مندید.

 

پیانو:شما شخصیت آرامی دارید.تفکر منحصر به فرد شما، شما را از دیگران متمایز می کند.آرزوهای شما یا خیلی دور هستند یا خیلی نزدیک وبین این دو ستاره ای از آرزو برای شما چنان نمی درخشد که نظر شما را جلب کند. تخیل زیبایتان توانایی آنرا دارد تا به حقیقتی دست یافتنی و ملموس تبدیل شود حتی اگر دیگران آن را تأیید نکنند.
 

سه تار:اندیشه های عارفانه ای دارید.به آینده بسیار می اندیشید وآن چه در اطراف شما می گذرد برای شخصیت شما اهمیت کمتری دارد.در اثبات حسن نیت خود سعی و تلاش می کنید ودر بعضی مواقع دست از آن برمی دارید. انسان مستعدی هستید و این به آن معناست که با کمی تلاش می توانید به قله های دست نیافتنی، برسید.البته بسیار خیال پرداز نیستید و دنیای ذهنی شما یک دنیای دست یافتنی است.
 

ارگ:شما یک فرد کاملا״ احساساتی هستید.با آنکه در بعضی مواقع آنرا بروز نمی دهید اما به این فکر می کنید که آیا کسی که دوستش دارید نیز به شما می اندیشد؟ بدانید که او نیز شما را تا حد امکان دوست دارد.حس و نوع عشق شما از عشق های صادقانه است که شاید برای کمتر کسی اتفاق بیفتد.


ویلون:شما فردی بسیار زیرک و باهوش هستید و متوجه نکاتی می شوید که دیگران از آنها غافلند. به زبان ساده یعنی مو را از ماست می کشید .باید در مسیر زندگی خود پا پیش بگذارید تا بتوانید موفق شوید و قبل از انجام هر کاری درباره ی آن بیندیشید تا موقعیت های خوب را شکار کنید. غرور شما قسمتی از شخصیت شماست پس نه به راحتی آنرا زیر پا بگذارید و نه آنرا سر سختانه برای خود حفظ کنید.خوشبختی شما در گرو استفاده ی به موقع از لحظه هاست، لحظه و زمان را از دست ندهید.
 

دف:از ارتباط با خداوند لذت می برید و این امر نشأت گرفته از اندیشه های عارفانه ی شماست . در ذهن و افکار خود به سیر و سفر می پردازید و این سفر نه به معنای سفر از شهری به شهر دیگر، بلکه از عالمی به عالم دیگر است. شما دوست دارید که در آن عالم لحظاتی را سپری کنید، در آنجا بغض خود را بشکنید و خالصانه با خدای خود حرف بزنید. شاید فکر می کنید خدا شما را فراموش کرده است اما خدا بندگانش را هرگز فراموش نمی کند.
 

آکاردئون:وجود شما سراسر از عشق است و شما عاشق دوست داشتن هستید.آنچه که شما گم کرده اید و به جستجوی آن می پردازید درون شما وجود دارد.به اطراف خود بیشتر توجه کنید، گم کرده ی شما بسیار نزدیک به شماست، سعی کنید مهار زندگی خود را در دست داشته باشید تا آن را بیشتر رام کنید.
 

شیپور :شما یک انسان خوش نشین هستید. دیگران فکر می کنند به راحتی می توانند به درون شما پی ببرند اما به واقع خلاف این موضوع است. با آنکه به طور غیر مستقیم در حل مسائل خود از دیگران کمک می گیرید اما سعی کنید تا از اندیشه های دیگران نیز به طور مستقیم بیشتر استفاده کنید

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 8:44 ] [ samaneh ]

سلاممممم چطورین؟؟من که خوبممممم به لطف خدااا اخه همه درسارو پاسیدممممم نمره اقتصاد مهندسی و آمار مهندسی و ا آرمم محشر شدددددددد خودممم که خیلللی راضیمممم و در پوست خود نمیگنجویدمممم!!!!ولییییی الهییییی این کرامتتتت گوربه گوری بره زیره تریلییییی با اون نمره تاریخیه تاریخش مرتیکه ثبت موقت هم نکرد یهویی اومد ثبت دائم کردو گمو گور شد مرتیکه بیییییییببببب گند زد به معدلممم اصلا من موندم این عمومیارو واسه چی گذاشتن هان؟؟؟؟مردم برمیدارن معدلشون خوب بشه مام برمیدارم گند بزنیم در کارنامه مان!!اهههههههه!!!2تا نمره افتضاح در کارنامه (تاریخ و روش تولید۱) بقیه نسبتا خوب بودن خودمان کف کردیم وقتیی دیدیمممم!!!

 یدونه نمره کارگاهم مونده!!!اون بدبختم با خودش درگیره هااا چندین روز قبل فرجه ها امتحان کتبی گرفته با یه قطعه کار!!!کلا هم 12نفر بودیمااا ببین این دیگه کیه ها !!!!خود درگیری در حد لالیگا!!!ولی فک کنم راحت 19 20 بشم!!!آخه دیگه ارشد هم بودماااا!!!

 این پستو چند وقته میخواستم بذارم وقت نمیشد اینجاشو عوض کردمم ولی گففتم واسه یادآوریه حال و روزای چند روز پیش واسه خودم حذفش نمیکنم(من اصلا اعصاب ندارم این دکتر سلیمان پور رفته رو اعصاب همه!!!همه لنگ نمرن دیگه اه ه ه ه ه!!!خود بنده 9واحدمو فرض کردم ا آر پاسیدم که برداشتم 6بهمن انتخاب واحد تموم میشه اگه بعدش نمره هارو بده همه بچه هایی که رد شدن که به احتمال 90%تعدادشون کثیره تجمع خواهند کرد جلو آموزش و واویلا خواهد بود سرو کله زدن با ثریای اسوه ی اخلاق!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اه بابا الهی بگم چش بشه یا نشه؟؟اخه لا مصب دلمم نمیاد نفرینش کنم خب اون با مدیر گروه لج کرده داره مارو عذاب میده ما که نباید مثل اون باشیم نه؟؟؟بخشش از دانشجویان است!!!هی هی میام نتو نمره های خودمو یه ملتو چک میکنم!!!که چیرو دادن چیو ندادن من چند شدم اون چند شد بعدشم پا میشم بهشون نمره هاشونو اس میکنم!!حالا بماند که بعضی وقتا هم اذیتم میکنن !!!حالا بابا نمره هیچ !!!یکیشون اون روز اس زده من چه واحدایی دارم جای رفتم به نت اس میزنه به بنده واحدای خودشو بهش اس کنم!!!منم گفتم به چشم!!چه دختره حرف گوش کنیم!!!)راستییی یکی از بهترین دوستام در کمال ناباوری 8/25 شده تو ا آر من خودم باور نکردم که اون اون نمررو گرفته چه برسه به خودش!!!چند روزه که عین ابر بهار گریه میکنه منم هیچ کاری از دستم برنمیاد این که 4تا از بچه های اکیپ هم رد شدن انقد ناراحتم نکرد که کم شدنه مهری ناراحتم کرد آخه اونا فقط کلاسو میپیچودن ولی این نه!!!استادش خیلییی یه دندست به خدا من راضی بودم از نمره من برداره بزاره رو نمره مهری تا اونم پاس شه منم جز اعصاب خوردی کاری از دستم برنمیومد وقتی رفت با استاد بحرفه از من خواست باهاش برم استاد نامردم منو بیرون کرد گفت برو بیرون من از ورقت راضیم خوب نوشتی برو بزار رد شده ها بیان !!!بعدشم دلم واسه یکی از پسرای کلاس سوخت اونم رد شده بود خیللیییی پسره خوبیه!!!میگه من باید 6میشدم استاد با ارفاق تصحیح کرده که 6/75 شدم منم غش کردم از خنده به خاطره این همه پاکیو راستیو درستیه این پسر!!!ولی بقیه نمره های افراد افتاده فضایی بودا 2 3 4 بودن اکثرااا!!!میگم بیشترین نمره چنده آقای فلانی؟؟ پسره میگه من بیشتر از شما نشنیدممم !!!!ولی بعدا فهمیدم یه نامردی نیم نمره بیشتر از من شده!!!

وقتیم میبینم من با چند روز خوندن بیشتر از اونی که داره یه ترم خودشو میکشه شدم به خودم فحش میدم اخه خنگه وقتی جنبشو داری اخه چرااااااااااااااااا نمیخونی؟؟؟هانننننننن؟؟؟((((یکی از دلیلاشم درس نخوندن دوستامنا خودم میدونم!!!))))

همیشه وقت دعا میگم خدایا پیش مامان بابا رو سفیدم کن درسته با رتبه کنکورم بزرگترین ضدحال زندگیشونو بهشون زدم هیچ وقت یادم نمیره که تا چند روز تو خونمون عذای عمومی اعلام شده بود آخه خدایی من حقم اینجا نبود دوستام کجا رفتن من کجا!!! اونم این طوری!!!هرچی به کنکور نزدیکتر شدیم کمتر خوندم !!!بعد عید که دیگه کلا بیخیال شده بودم!!!نتیجش شد این!!!کی ضرر کرد؟؟؟؟؟ اه ه ه اگه  بازم ادامه بدم اشکم در میادا بیخیال!!!

راستی یکی از آشناها چند وقتیه رو اعصابمه یه روز که با دوس پسرش دعوا کرده پا میشه زنگ میزنه میگه خوش به حالت راحتی عاقلی خیالت راحته و زندگیتو میکنی فردا که حالش خوبه و بهش خوش گذشته خلاصه گیتار زندگیش سکینه دای قیزی میزنه پا میشینه زنگ میزنه میگه خاک تو سرت دل نداری تو از سنگیو الو بل اخه باباااا توروسننه من دلم میخواد همین طوری باشم الله اکبرااا!!!منم لال مونی میگیرمو هرچی اون میگه تایید میکنم به امید روزی که خودش سر عقل بیاد!!!

(حالا بابا پسره عین دختراستا بابا پسری گفتن دختری گفتن!!!عجبببب!!!!)

این ترم خیلییییی چیزا دیدمو خیلی نتایجه خوبو با ارزشی گرفتم!!!خیلیارو بیشتر شناختم!!!

چند وقت پیش که نمایشنامه خواستگاریه مودب پورو خوندمو کلی خندیدم فک میکردم خیلی دور از ذهنو نامتعارفه ولی جدیدا متوجه شدم که اصلا هم نامتعارف نیست واسه ملت و همه این رمانارو از رو واقعیتا مینویسن!!!چون من از قافله پرتم دلیل نمیشه که!!

من همیشه با خودم فک میکنم  دل ادم مثل یه کوچه بن بسته که اگه قرار باشه یکی بیاد توش دیگه حق نداره بره بیرون حتی جاده فرعی هم نداره که بشه برگشت ولی دل بعضیا کوچه چیه بابا جاده 2طرفست 2تا باهم میان یکی میره و همین طوری در رفتو آمدن اخه اینم شد زندگی؟؟واسه هرکدومم که رفتن 2روز ابغوره بگیری و افسرده بشی از فردا دیگه روز از تو و روزی از نو همون آش و همون کاسه!!!

راستی هنوز جواب ازمونه پست قبلم معلوم نشده هااااا!!!در آزمون بودنشم یه جورایی شک دارمااااا!!!

این روزا فقط گوشیدنه اهنگ ارومم میکنه دلم میخواد با صدای خیلیییی بلند اهنگ گوش کنم اونم گاهی اهنگ با ریتم تند و گاهی ملایمو غمگین و اکثرا قدیمی و اهنگای خواننده هایی که صداشون کلفته !!! یه جورایی دلم میخواد یکی داد بزنه تو گوشممم شاید یکم از خواب پاشم و سرحال بیام!!!نیدونم شایدم دارم دیوونه میشم!!!

راستییی امروز زنگیدن گفتن واسه مشهد آماده شین یه استرسی افتاده به جونم که نگو!!! بابایی هم چند روزه تو گوشم میخونه نرو دختر!!!میگه من بدون تو چیکار کنم !!!دیگه نمیگم بعدش چیکار کرد!!!فک کنم قراره فقط پشت تلفن مراسمه آبغوره گیرون به پا کنیم!!!

میگم بابایی جان اگه من شهر دیگه قبول میشدم چه میکردی؟؟میگه از غصه دق میکردم!!!! خدا از دل من خبر داشت تو اینجا قبول شدی!!!اییی خدااا اصلا فکر اینکه من بخوام یه روز مستقل و دور از بابایی زندگی کنم اعصابمو خورد میکنه و دلم میگیره!!!ببین دیگه من کیماااااا!!!فعلااااا باییی پهههه چقد حرفیدمممم!!!!ااگه این بلاگ نبود من کجا میحرفیدمممم؟؟؟؟راستی به اونایی که کم لطفن وسختشونه بیان یه نظر کوچولو بدن وقتی دعوتم میکنی نمیاننن منم عین خودشون رفتار میکنم بعضی وقتا میرم میخونم نظر هم نمیدم!!!از ماست که بر ماست جمله همیشگی من!!!ولی من تک تکتونو دوس دارم وقتیم میبینم میاینو میخونینو نظر میدین خیلییی خوشحال میشم و بسیارررر ممنونمممم!!!!

  اینم چندتا جمله قشنگ !!!

 خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد

وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد

من از تنها بودن راضی نیستم ...اما خوشحالم که با خیلی ها نیستم!!!!

خدا مرحم تمام دردهاست.هر چه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشدخدا برای پر کردن ان بیشتر در وجودت جای میگیرد

خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید . . .

میگویند یک دقیقه طول میکشد تا شخص خاصی رو بیابی یک ساعت طول میکشد تا او را ستایش کنی یک روز طول میکشد تا دوستش بداری اما یک عمرتا فراموشش کنی...

خوشبختی یعنی قلبی را نشكنی ، دلی را نرنجانی ، آبرویی را نریزی و دیگران از تو آسیبی نبینند!!!

قبل از ازدواچ درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما الان شش بچه دارم و دارای هیچ نظره ای نیستم.(لرد لوچستر)

من تنها با مردی ازدواج میکنم که عتیقه شناس باشد، تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم.(آگاتا کریستی)

هیچ چیز غرور مرد را به اندازه شادی همسرش بالا نمیبرد،چون همیشه آن را مربوط به خودش میداند.(جانسون)

 اصل ونسب مرد و زن، زمانی روشن میشود که آنها بر سر مسایل کوچک باهم مشکل پیدا میکنند.(شاو)


بعدا نوشت : دوستان ما امروز بعد از ظهر راه میافتیم امیدوارم وقتی برگشتم با دیدن نظرای خوشگلتون خوشحالم کنید!!!

راستیییی مهری جان من هم پاسید!!!درسته ناپلونیو با کلی اشکو آه ولی ارزششو داشت!!وقتی اولین نفر نمره قبولیشو دیدم انقد خوشحال شدم که اندازه نداشت!!! به خدا وقتی شنیدم نمره دوم کلاسو گرفتم انقد خوشحال نشدممم!!!

راستیییی اگه دعاهای این بنده ی سراپا گناه و تقصیر هم پذیرفته بشه همتونو دعا میکنم!!!! برگشتی ایشالله با کلی خاطره ی خوب خدمت میرسممممم واسم دعا کنید ممنونمممممممممممممممممم!!!

[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 23:23 ] [ samaneh ]
سلام چطورین؟؟؟دلم واسه دنیا و دوستای مجازیم یه ذره شده بود !!!

این امتحانام خوب یا بد بالاخره تموم شدن الان باید استرسه نمره بکشیم که چند شدیم!!!خدا نمره اُ آر مو بالای 10 کنه!!استاد گرام با مدیر گروه دعوا کرده بود هرچی دقودلی داشت تو ورقه خالی کرده بود!!!مرتیکه بیشعور شده بود خوره اعصاب !!!هر دقیقه اعلام میکرد چند دقیقه دیگه ورقه هارو میگیره منم کلا رو ویبره بودم دستو پام باهم میلرزیدن اصلان نمیدونم چیا نوشتم!!

! توی امتحانای 2تا عمومیامم گند زدم اساسی خدایا خودت کمک کنیااااا!خیلی ضایست ادم تو تاریخ یا اندیشه ۲ بیفته نه؟؟؟

با یکی از دوستان سره یه ناهار اساسی تو دکتر نیک شرط بستیم سره یه احتمال!!!ولی من آرزو میکنم حرف اون درست باشه و من ببازم ارزشه ناهار دادنو داره!!!حالا شاید خیلی بیشتر از این حرفا  هم بی ارزه!

!ولی زیاد از اخلاق این دختره خوشم نمیاد بلا نسبت عین چی دروغ شاخدار میگه فک میکنه منم نفهمم نمیفهمم ولی کور خونده نتیجشو میبینه!!خیلی واسش احترام قائل شدم پررو شده!!یه 5سالی ازم بزرگتره و آخره ادعا و اعتماد به نفس!!!سر امتحان گنده روش تولید یه کاری کرد که کلهم از چشم افتاد من که هر روز 120دقیقه تو تلفن میخندوندمش الان فقط سعی میکنم به بله خیر بسنده کنم!!مواظبم دیگه زیاد دری وری نگم!!!

شده تا حالا یه دردو مرضی بگیرین که گرفتنش خود یه مرضه نگرفتنش مرضی بسیار بزرگتر!!!

ولی خدایی اگه بفهمم اون دری وریایی که اون دفعه تحویلم داده صرفا جهت امتحان کردنه من بوده یک حالی ازش بگیرم که دیگه هوس این جور کارا به سرش نزنه پررو!!با اون دری وریاش حسابییی روی اعصابم پیاده روی کرده بود !!حالا خوبه اون فکری که تو سرم بود فکر که چه عرض کنم پیشنهادرو تحویلش نداده بودما اون موقع دیگه خودم دستمو میکردم تو چشمو و از دست اون جفنگیاتش سکته میکردم!!!اینا ربطی به اون دختره بالیی نداشتا یکی دیگه بود!!

الفبای کدوم دانشگاه با ککککککککک شروع میشه؟؟کجای دنیا شماره 1لیست کافه؟؟؟باورم نمیشد تو امتحان اقتصاد مهندسی شمارم بود 1!!!!از تقریبا 500 نفر من شماره ۱ سالن بودم!!!! منم یکمی حرص خوردم بعدشم خندیدم یکمم خوشحال شدم اخه پخش ورقه ها همیشه از من شروع میشه تو این امتحانم ورقه کم اومده بود !!!!

چند وقت پیش تو بوفه نشسته بودیم که یه پسره اومد رد شد دوستان خندیدن گفتن قیافه و تیپش چقد شبیه خواننده هاست شبیه عصاره!!منم این وسط پقی زدم زیره خنده گفتم از قضا خوانندست!!حالا اینا گیر 3پیچ دادن که تو از کجا میشناسی منم مونده بودم چی بگم !!!بگم از نت فهمیدم؟؟اونام گیراشونو ادامه بدن!!حالا بیاو جمو جورش کن!!!

ولی خدایی بد قاط زدم تو این امتحانا شبو روز نداشتم بد خوابیدم کم خوابیدم و...کلا یه ریستارت اساسی هم خودم هم اتاقم لازم داریم!!!

مردم شانس دارن دیگه میان تو درس میشن 9 ورقشونو با چشای خودشون دیدنااا که ۹شدن!!!استاد اشتباهی نمرشونو 19 وارد میکنه!!این حرف ترم قبله هااا!!!نمره منم اشتباهی همون ترم جای 18 8 وارد شده بود رفتم گفتم استاد درستش کرد واسه یه سوالمم نمره نداده بود شدم 19 با شیفت 1/5 تمره ای که به من فقط 1نمرشو داد شدم 20و رفیق فابریکه استاد!!!عاشق استاد اقتصادمونم با اون خل بازیاش!!!حال میکنم وقتی میبینم اون طوری تحویلم میگیره!!من قبل دانشگاه یک سوتیه درست حسابی سر افتصاد دادم و کلی مسخرش کردم ولی از وقتی موضوشوفهمیدم بسی خوشم اومده میترسم آخرش اقتصاددان بشم!!!

مراسمه 40 بابا بزرگمان هم به سلامتی تموم شد ولی بنده از شرکت کردن در مراسم بی بهره موندم!!!امتحان  داشتم!!!اربعین حسینیم تسلیت میگم !!

مهمونا و دوستان مشهدیمان هم واسه خاطرش آمده اند اروم!!! این روزها سرمان یکمم به اونا گرمه گویا 2شنبه شب مهمون مان!!!منم از اونجایی که با دخملشان زیادی حال میکنم بسی خوشحالم!!

الهام جان جا داره اینجام از اسای خوشملت تشکر کنم که واقعا چند لحظه ای لبخندو به لبانم میبخشییی مرسیییی دختر عمو!!!!قربانت بچسبانم!!!دردو بلات بخوره تو سره بعضا که از اول عقده منو داشتن و همیشه منو زدن تو سرشون الانم که یه شوهر پیدا کردن که ادمی هرچی سبک سنگین میکنه با خودش متوجه اپسیلون خوشبختی در زندگیه اون 2 الف بچه ی بیسواد نمیشه که زندگیو با خاله بازی اشتب گرفتن!!!با پررویی منو تو اس ترشیده خطاب میکنه منی که کمتر موقع زیر حرف میمونم ترجیح دادم با سکوتم بهترین جوابو بهش بدم!!مشکل داره دیگه عقدست عقدهههه!!!!!

تو مهمونیه دیروز هم میلاد واسه امیر حسینو مهنا سک سک خریده بود که چون نیکا اونجا بودو اینم بیخبر بود از وجود نیکا!!! واسه همین به دخترا نداد که اون 2تا دعواشون نشه اومدنی خونه منم اونو کش رفتم و بازش کردم از توش منچ گنده دراومد بسیییییی خوشمان آمد صفحه ی گنده ی پارچه ای با مهره های خیلی گنده و خوش رنگ!!!!!قول بازیش را از ددی جان گرفتم!!!اامروز ظهر با ددی بازی کردم و شرط بستیم باهم که اگه ددی ببره من ۲۰ بار پله های خونمونو بی وقفه بالا پایین برم اگه من ببرم ۵تومن جایزه بگیرم که مثل همیشه من به ددی باختم ددی جان که الهی قربانش بچسبانم وایستاده بود بالا پله ها و میشمرد سر ۷بار نفسم بند اومد ولیییی جاتون خالی پدرو دختری آیییییی خندیدیمااااااااا!!خیلییییی چسبید !!!

بعضا چقد مریضن قبل امتحان میان با دری وریاشون به بقیه استرس میدن تا امتحانشونو خراب کنن!!!تو این هفته یه روزم قراره واسه تولد دوستمون ع بریم ناهار بیرون!!تولدش وسط فرجه ها بودا ولی دیگه مونده تا الان!!!با داداشمان هم چند روزیه قهریم ارامش اعصاب پیدا کردیم از وقتی دیگه بهم نمیپریم این دفه هم کوتاه نمیام تا نیاد منت کشی آشتی بی آشتی!!!تولد یکی از دوستان نتی و 2تا از بهترین دوستای دوران مدرسه مان هم بهمن ماهه(4-8-9) پس پیشاپیششششششششش مبارکههههههههه!!!!ایشاللهههههه 120 سال عمر کنین اونم مفیدو همراه با سلامتییاااااااااااا!!!دیگه نیدونم چی بنویسم فک کنم این پستم جالب از آب در نیومد آخه یکم منگم !!!ممنون که اومدین و متشکر که نظر دادین!!!دوستون دارم خیلیییییییی زیادددددد!!

راستی اگه موبایلون بیفته دست یکی آز اشناها چقد واستون آبرو ریزی میشه؟؟؟؟

[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 23:15 ] [ samaneh ]
سلامممممممممممم چطورین؟؟؟؟من که با وجود کلی لباس پوشیدن سرماخوردم!!!دلم واستون یه ذره شده بود ولی امان از تنبلیای طول ترمو اشکاو استراسای آخر ترم!الانم که داره فرجه ها شروع میشه منم ایشالله اگه بتونم خودمو نگه دارم کمتر میخوام بیام نتو یه خورده بدرسم وضعم افتضاحه!!ولی مطمئن باشین هر وقت بیام نت به همتون میسرم!!!

حالا بریم سراغ درد دلا و خاطرات!!!

1شنبه 2هفته پیش که بنده و همگروهیه محترم امتحان عملی فرزکاریه ترم داشتیم و ایشون از اونجایی که میخواستن برن ولایت واسه عاشورا و تاسوعا به من گفت اقتصادمو با اونا برم تا از 11/5 تا هر وقت خواستیم بتونیم با خیال راحت قطعمونو بزنیم اون بیچاره 9/45 تا 11/15 امتحان داشت منم کلی سفارش که آقای فلانی دیر نکنیااا اون بیچارم فقط میگفت چشم چشم!!اونروز قرار بود من جزوه ی

( اُ آر) و آمارمو ببرم دوستم کپی کنه با هم بردیم دادیم چاپو تکثیر وقتی کلاس دوستم تمومید بره بگیره بیاره به من پسش بده من اون ساعت به خاطره پترس بازی واسه خاطره همگروهیم بیکار بودم ساعت 11/15دوستم اومد رفتیم چاپو تکثیر خانم عبارت تا منو دید رفت جزمو اورد چشتون روز بد نبینه جای 40 ورق جزوه ی مرتبو گل من گلیه من 3ورق مقاومت اورده عین چک نویس بود من یهو قلبم وایستاد حاصل یه ترم جزوه نوشتنه مرتبمو یکی دیگه برده بود اونارم واسه من گذاشته بود خانم عبارت که دید من حالم خیلی بده گفت بیا خودت بگرد منم با دقت لای همه کاغذازو گشتم ولی نبود که نبود حالا من چشام پره اشک شده رسما میخواستم بزنم زیر گریه دیدم چندتا از همکلاسیام دارن میخندن اونام اومده بودن از من جزوه بگیرن!!!خانم عبارتم شماره منو گرفت گفت برو سر کلاست هر وقت اوردن میزنگم میای میبری منم با اون حال رفتم کارگاه بماند که پیش پسره زدم زیر گریه!!! کلی سفارش کرده بودم به پسره که دیرنکنه که نگوو!!انقد اعصابم خورد بود که هی با خودم میگفتم اگه طرف پس نیاره چی؟؟اگه نوش دارو باشه بعد مرگ سهراب چی؟؟؟و هزاران فکر بد دیگه !!!حالا اومدیم باهم شروع کردیم به قطعه زدن بعد یه رب خانم عبارت زنگید گفت بیا جزوتو ببر یه خنگ خدایی پسش آورده منم کلی ذوقیدم و به دوستم که داشت اونجا بال بال میزد گفتم رفت جزورو گرفتو شارژ شدمو با هم یه قطعه کارخوشگل زدیم بماند که از نظافتم جیم زدیم و انداختیم گردنه گروهه بعدی که منتظر بودن !!!

صبح تاسوعا هم که بابا بزرگه گرام عمرشو داد به شما و در بستر بیماری جان به جان آفرین تقدیم کرد و محرم مام که شد عزا واسه 2حسین هم امام حسین هم بابا حسین!!!خدا رحمتش کنه مرد بی آزاری بود !!!واسه شادیه روحش اگه خواستین یه فاتحه و یه صلوات بفرستین!! مرسی خدا رفتگان شمارم بیامرزه!!!

شنبه این هفته هم امتحان کتبیه کارگاهو دادیمو تموم شد ولی چه امتحان پر تقلبی بوداااااا!!!استاد خوبو با وجدانیه ولی اذیت میکنه خودشم گفته بود اگه جرات دارین ومیتونین تقلب کنین ازادین ولی من ببینم 0 میدم که خداروشکر بنده گیر نیافتادم!!!در کل بهترین کارگاهمون بود چقدررررررررر خندیده بودم در طول ترممم!!! اداهای آقای ه و ن !!!دست آقای اون یکی ه هم درد نکنه چقد زحمت کشیدن منم یک جبران کردم که تلافی بشه!!!با اجازه استاد زبان نفهممان که به خاطره 10 مین تاخیر واسه ایشون غیبت رد کرده بودو هرچی من حرفیدمو اون استاد زیر بار نرفت واسه همین بنده خودم دست به کار شدمو با استفاده از حقوق ارشدیت خودم غیبتشونو پاکیدممم!!!کلا واسه همشون هر کاری از دستم بر میومد کردم واسه من رضایته دانشجوها مهمترن چون اونارو بیشتر از استاد میدرکم!!

دست همشونم درد نکنه که خدایی اخرش همشون مخصوص تشکر کردن!!منم پاداش همه کارامو گرفتم وقتی همشون اون طوری تشوییقم کردن خیللیییییی خوشحال شدم!!ممنونممممم از همتون!!!!!ولی سر عکس 2تاشون اذیت کردن و نیاوردن من پیش استاد گله کردم اونم قرار شد حالشونو بگیره!!!ادم یا باید مسئولیت قبول نکنه یا به نحو احسن وظیفشو انجام بده!!بنده به عنوان آخرین وظیفه ارشدیت قرار بود که از 6تا پسر و 6تا دخمل کارگاه از هر کس یه قطعه عکس 3*4جمع کنمو بچسبونم به کاغذو ببرم بدم به استاد که از رو عکسا و مراجعه به حافظه تصویری و فعالیتهای کلاسی نمره هامونو رد کنه!!!!

غرنوشت1:خدا میدونه شوهرش چطوری اون تهفه رو تحمل میکنه با اون حس انحصارطلبیه بیش از حد خانم ص!!!واقعااااا فاجعستت!!کپی کردنه دقیقا 5صفحه ورق اونم از نوع تکثیر دانشجویی و ورقی 25 تومن هیچ ارزشی نداره ها ولی این که یکی آدمو کلفتو نوکر فرض کنه که هم بنویسه هم کپی کنه هم بده دست طرف نه بگه ممنون و نه بگه چقد شد و بگیره با پرروییه تمام بزاره تو کیفشو بره حال ادمو از هر چی ادمو ادمیته بهم میزنه!!! ادم حس میکنه کلفت خونه بابایه طرفه یا وظیفشه !!حیفففف که من نمیتونم اون طوری باشم و افسوس واسه اون!!!

غرنوشت 2 : جلو چشمه که من تو تربیت 1 میوفتم بابا خیلیییییییی سخت میگیره منم والا حالو حوصله اون دلقک بازیارو ندارم خدا به خیر کنه عجب خنگ بازیی در آوردم با خانم سروری بد اخلاق بر نداشتمو نگه داشتم واسه الان حداقل اون با اون اخلاق گندش خوب نمره میداد!!!!!!

1شنبه هم رفتیم 10تومن دادیم ثبت نام کردیم واسه دوره نرم افزار کامفار که مربوطه به اقتصاد مهندسیه!!!ولیییی خیلیییی چرت بود من که اصلا خوشم نیومد و خوب نگوشیدم!!!استادش که رو هر کاغذ پاره ای هم که بهمون میدادم اسمشو تایپ کرده بود ندید بدید!!!اخرشم نفهمیدم قیمته نرم افزاره که گویا شبیه سخت افزاره 150تا200 تومنه یا 1/5تا2میلیون انقد از خودش تعریف کرد که نگو!!

3شنبه هم به خاطره نخوندن واسه دلایل فوق الذکر یه گند اساسی زدم به میان ترم آمار!!!خدا رحم کنه!!!

!4شنبه صبحم با ص دوست دوران مردسم قرار داشتم بریم اتاق مطالعه و من واسش اقتصاد یاد بدم اونم از سرویس جا مونده بودو 40مین بندرو کاشت ولی  چقد عذرخواهی کرد بابا میگم مشکلی نیست میگه نه هستو....ولی انقد با میان برنامه و خنده یادش دادم که خودشم کلی ذوقیده بود انقد خندیده بودش که داشت از چشماش آب میومد خوبم یاد گرفت منم بسی خوشحالیدم از خوشحالیه اون!!!

مژده مژده :هورااااااااا اسمم واسه مشهد دراومد ایشالله اول ترم دیگه یه سفر خیلی کوتاه میریم مشهد از اونجایی که ص هم میاد خیلیییی خوشحالم اخه اون مهمون دانشگاه ماستو خودش دانشجویه دانشگاه تبریزه!امشب رکورد با تلفن حرفیدنم زدم اگه خواستین حدی بزنین چند مینت طول کشید؟؟؟؟؟؟؟!

دلنوشت 1: بعضی وقتا دلم واسه دوران بچگیم انقد تنگ میشه که نگو چقد با بعضیا هم بازیای خوبی بودیم ولی الان واسه خاطره یه سری مسائل بین بزرگترا ادم جرات نمیکنه حتی بهش سلام کنه که نکنه.....ولییی با وجود همه اسکل بازیاش اصلا شبیهه والدین گرامش نیست!!!یعنی من این طوری فک میکنمااا چقد اون موقع ها رابطمون خوب بود چقد راحت واسه هم دردو دل میکردیم ولی الان!!!!کاش میرفتیم به اون دوران و نمیذاشتیم بعضی عوضیا اون وسط دوبهم زنی کنند!!!!!

دلنوشت 2 : بعضی وقتا یه سری مسائلو وقایع دست به دست هم میدن که آدم بعضیارو خوب بشناسه و بفهمه بابا به خدا اون،اون همه ارزشی که یو واسه اون قائلیو واقعاااا حقش نیست و تو یه عمری سر خودتو شیره میمالیدی و خیلییییی از مرحله پرتیییییی و واسه خودت متاسف میشی که واقعاااااااااا چرا هان چراااااا؟؟؟؟ ولی چه فایده؟؟؟؟؟؟حیف اون همه وقت که اون طوری تلفش کردی!!!

مرسیییییی که اومدینو خوندینو نظر دادین!!میدونم زیاد حرفیدم ولی بابا همشو باهم نخونین که سریالی بخونین هر وقت وقت کردین بیاین من که از دیدنه نظراتتون خیلییییی خوشحال میشم!!
[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 22:33 ] [ samaneh ]
سلام نمیدونم چرا چند وقت بود نوشتنم نمیومد!!! منی که هر هفته می اپیدم الان 2هفتست نه آپیدم فک کنم مریض شدمااااااا!!!

چقد از دخترایی که عشوه خرکی میان بدم!!!! میاد اومده کلاس حل تمرین میگه به خاطره فلان کلاس من ساعته کلاسو عوض کنین!!!آخههههه مگه مرض داری سر وقت نخونیو رد بشی بعدش  با ترم پایینیا همگروه بشیو ساعتای کلاسات با همه فرق کنه بعدش پاشی ساز مخالف بزنی؟؟؟حالا حل تمرین اومده داره دنبال وقت واسه خانم میگرده این کم شعور  گوشه  ی چشم نازک میکنه و یه طوری میخنده که حال آدمو بهم میزنه میخواستم پاشم بزنم تو گوشش!!!بگمممممم خاک بر سرت همیننننن!!

حالا افتخار میکنه واسه .... به قول استاد گلصنملو تا دختر نگه میو میو پسر نمیگه بیو بیو واقعااااااااااااااااا راست گفته به خداااااااااا عین حقیقته همیشه کرم از دختره اگه اون پا نده پسره نمیتونه جلو بیاد!!!!

بدم میاد از اونایی که توهم میزنن!!!بدم میاد که همه چیو به خودشون ربط میدن!!!آخه واسه چی؟؟؟

چرا این کارارو میکنی؟؟چرا آتو میدی دست مردم که اذیتت کنن؟؟مگه ارزش یه دختر به این چیزاست؟؟؟چرا فک میکنی اون آقای فلانی که داشت طرفه مارو نگاه میکرد به خاطره تو اومده بود ؟؟؟چرا انقد کممممم عقلییییییی آخههههههه؟؟؟حیفه  این کارو با خودت نکن  تو ارزشت بیشتر از ایناست به خدا!!

چرا وقتی جو میگیردتو زیادی صمیمی میشی فش میدی؟؟؟مگه نمیدونی من بدم میاد؟؟؟احساس میکنم عقده ی توجه داری احساس میکنم میخوای با این کارت دیده بشیو بهت توجه بشه ولی خواهره من این راهش نیست!بهترو بیشتر فک کن خببب؟؟؟

من به قانون 3ام نیوتن ایمان دارم هر عملی عکس العملی داره هر رفتاری نتیجه و بازتابی داره سعی کن همیشه بهترین باشی سعی کن اون طوری باشی که دوست داری باهات رفتار کنن !!!!

چرا واسه خریدنه رژ لب یا هر وسیله آرایشیه دیگه همیشه پول داری اما واسه خریدنه لوازم تحریر پول نداری؟؟چرا همیشه عین گداها رفتار میکنی؟؟؟

چرا همیشه پز فکو فامیلتو میدی؟چرا عین ندید بدیدا رفتار میکنی؟؟؟اینم عقدست بخدا!!!اخه من چی بگم؟؟؟بگم دوستام از این اخلاقت بدشون میاد؟؟؟؟

چرا بعضیا انقد بی شخصیتا؟؟؟چرا پامیشی میای سر کلاس ما مهمون منتظری یکی پای تخته یه تپق بزنه یو عین چی بخندی؟؟که چی بشه بدبخت؟؟کاش تموم شدنی یکی میزدم دم گوشت کاش!!!!؟

آخه سرپوشیده تر از این دیگه چی بگم؟؟؟

؟اخه مگه من چی گفتم که اونطوری بهت برخورد؟؟بابا یکم از اون ابرا  بیا پایین عزیزم واقعیتا رو ببین همین!!!به خدا انجلینا جولی نیستی به خدا به همون اندازه که فک میکنی خوشگل نیستیییی والاا من حسود نیستم !!!اصلا تو در حدی نیستی که من بخوام حسودیتو بکنم بدبختتتت تو مشکل دارییی والاااا!

رفتم با بدبختی تحقیق تاریخ پیدا کردم از نت زدم ورد فونتشو عوض کردم سایزشو عوض کردم پرینت کردم تلقو شیرازه زدم بردم دادم به استاد نگاه میکنه میگه خودت ننوشتی!!! بگم از کجا ؟؟و کودوم سایت در آوردی؟؟منابعشو نگاه کرده میگه قسم میخورم تا حالا تو این کتابارم ندیدی!!!پ ن پ بیکارو کشته مرده تاریخم اون سایتم مال بابامه!!!میگه تا حالا کتاب نهج الفصاحه دیدی؟؟؟آخه استاد من به نهخ البلاغه دست نزدم چه برسه فصاحش!!!

امروز رفتیم کارخونه لوله پروفیل اروم تو شهرک صنعتی !!!باحال بود بهتر از کارخونه مواد غذاییه اروم ادا بود که خسیسا یه سس هم ندادن اینجا کیکو آبمیوه دادن!!!ولی آخرش نفهمیدیم  موهای اون مرده که توضیح میداد کلاگیس بود یا مال خودش بچه ها از اول تا آخر فقط خندوندن خدایییییییی خیلیییییی تو اکیپ 6تاییمون بهمون خوش میگذره!!!فقطططط میخندیم و خوش میگذرونیم!!!جاتون خالیییییی کاش این روزا هیچ وقتتتتتت تموم نشن!!

((تو کلاس روش تولید 9نفر ایم به خدا رد نشدیما فقط یکی رد شده ما آخرین جا مونده های روش تولید1ایم که کلا از چارت درسیه 89 90ایا حذف شده تو گلوشون بمونه ایشالله!!! بعد 5نفر از 9تا ما 5تا دوست صمیمی هستیم استاد میگه ادم شما 5تارو باهم میبینه تنش به لرزه درمیاد !!!با خودش میگه خدا کنه آتیش نسوزونن!!!!))!

بعدشم دیدیم وسط کلاس آمار رسیدیم واسه همین نرفتیم سر کلاس رفتیم واسه یکی از دوستان تولد گرفتیم همیشه کیک از صاحب تولده و ناهار شام دونگیه هرکی هر چی خورد خودش حساب میکنه!!!واسه کاهش فشار زندگی دانشجویی!!!!

سر یکی از میان ترما این ن افتاده بود جلو من برگشتم از بغل دستیم تقلب کنم اون ورقه منو برداشت در این حین استاد هم دید بنده ورقه ندارم!!! بدبختی اینه فامیلی که میشه سخت یا نمیتونن بخونن وقتی هم میخونن از اون جایی که هم خودشون با بدبختی خوندن هم بنده یه بار واسشون تکرار کردم دیگه یادشون نمیره یه پا جعبه لایتنره واسه خودش!!! استاد نامردم از کل کلاس فقط اسم منو یاد گرفته بود فقط میگفت خانم فلانی تکون نخور!!!

انقد خوشم میاد بعضی بچه پرروها نتونن باهام حرف بزنن که نگو 2ترم بود که این پسره تغییر رشته انتقالی نمیتونست بهم سلام هم بکنه چه برسه جزوه بخواد یه بار اومد وایستاد کنارم انقد این پا اون پا کرد آخرشم روش نشد حرفشو بزنه 99% مطمئنم جزوه می خواست!!!

اونروز تو کارگاه دیدم خیلی اسکل میزنه واسش توضیح دادم جدیدا پررو شده اومده جزوه میخواد!!!اونروزم یه چی گفت تا 2ساعت داشتم می خندیدم خیلیییییی پرروهههههه!!!!

خوشم میاد اخمو نشون بدم خوشم میاد خودم باشم خود خود خودممممممممممم نه تظاهر کنم نه ادا درارم مترسگ بودنو عروسک بودن خوب نیست دنیا هم 2 روزه پس همیشه بخند واسه همه هم نخند!!!انقد خوشم اومد تو صندلی داغ از هرکس یه صفت خواسته بودن واسه من اون صفتی که دوسش دارمو نوشته بودن این نشانه خوبیهههه هااااا یعنی تظاهر نمیکنم برداشت مردم از اخلاق من همونی بود که میخوام داشته باشن!!

! از ددی پول کتابو کرفتم رفتم کتاب بخرم چشمم افتاد به یه تاپ و شلوارکه ست مشکی و صورتی جای کتاب خریدم آوردم ددی میگه کتاب کو؟؟

؟میگم جای کتاب اینارو گرفتممممم اونم یه نگاهه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت که نگو!!

تو امتحان ترم عملی کارگاه من با اوا خواهرترین پسر کارگاه  همگروه شدم خدا بهش رحم کنه من یکی حوصله سوسول بازی ندارمااااا!!!اگه دیدین خونین مالین با سر شکسته داره میاد یونی بدونین ما امتحان عملی داشتیم!!!!

خدا جونی نوکرتمممم هوامو داشته باش مثل همیشه!!! همیشه محتاج اینم که هوامو داشته باشی باز من درسام مونده واسه پایان ترممممممممم !!!

فردا مهمون داریم پس فردا هم مهمونیممممم آخه منه بدبخت کی بدرسممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

مرسی دوستان اومدینو خوندین و نظر دادین!!!اون بالاییام حرف دل بود مطمئن باشین من هیشکیو نمیرنجونم اونارم چون میدونم طرف نمیاد اینجارو بخونه گفتم که خالی شم اخه میدونین که عمر خانوما طولانی تر از آقایونه واسه اینه دیگه غم باد نمیگیرن تا زود هم سکته کنن با حرفو گریه خالی میشن!!!!قهقهه خیلیییییی دوستون دارم اینو از ته دلم گفتممماااا!!!!فرا رسیدنه ماه محرمم تسلیت میگم وقت دعا که دلتون گرفتو چشاتون بارونی شد منم دعا کنیناااااا زیادم به سرو کلتون نزنین چون امام حسین اینو نمیخواد خودتونو میخواد افکارتونو رفتارتونو نه عذاب کشیدنتونو!!!!!مرسیییییییی عزیزان!!!!

راستییییی ۶ آذر تولد داداشیمان بود میلاد خان ۱۷سالش تموم شد تو تولد خودمونی با حضور خاله مان اینا کلی خوش گذشت!!!

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 22:3 ] [ samaneh ]
درباره وبلاگ

زندگي دفتري از خاطرهاست
يك نفر در دل شب
يك نفر در دل خاك
يك نفر همدم خوشبختي هاست
يك نفر همسفر سختي هاست
چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد
ما همه همسفريم
پس بیایم باهم مهربونتر باشیم
---------------
اگرمیخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد
باور محال بودنش را عوض کن . . .
---------------
آدرس موفقیت : بزرگراه توکل ، بلوار آرامش ، خیابان آزاده
میدان عمل ، مجتمع نشاط ، واحد پشتکار ، پلاک 20 ، منزل خوشبختی
---------------
اسمم سمانه ست یعنی اسمون و چون تو بهار به دنیا اومدم اسم وبلاگمو گذاشتم
آسمون بهاری!!!!!!!(کلک یعنی قللللللللللللللللم )
اینجا مینویسم برای دل خودم.مینویسم از خاطراتم. از هر چی دلم بخواد.
تا جایی که بتونم جواب دوستانم رو میدم
با تبادل لینک موافقم!(با اسم کلک مهندس بلینکین و خبر بدین بلینکم!!!)
لطفا بعد اپیدن لطف کنین خبر بدین!!:)
نظرررررررررر هم یادتون نرههه!!ممنونننن!!!:)
قانون جدید:اگه کسی به دلایله غیر موجه مدت طولانی سر نزنه از لینکا حذف میشه!!!!
امکانات وب